(داشتم گزارش اردوان روزبه،خبرنگار راديو زمانه از قم را ميخواندم. در جايي از گزارشش اشاره كرده به اينكه براي خيلي از مردم دنيا جالب است بدانند قم چه جور جايي است. شهري كه گاهي اخباري كه از آن خارج ميشود،جهان را به خود مشغول ميكند. گفتم چرا ما كه در اين شهر زندگي ميكنيم،هيچوقت درباره قم نمينويسيم؟ اين مطلب قسمت اول از سلسله مطالبي است گزارشگونه از شهر قم. سعي ميكنم مابين مطالب زياد فاصله نيفتد)

اول- شهر تضادها و تناقضها
ميگويند مهمترين مزيتش نزديكي به تهران است. اين را آنهايي ميگويند كه به خاطر رشد سرسامآور قيمت زمين و مسكن در اين شهر،سود سرشاري كسب كردهاند. با اين حال اما ايتجا قم است و هويتي مستقل از پايتخت دارد. چرا اسمش را «قم» گذاشتهاند روايت زياد است. از دلايل جغرافيايي گرفته تا دلايل مذهبي و اعتقادي،همه جورش را گفتهاند اما القاب و عناوينش،بيشتر جنبه مذهبي دارند. حرم آل الله،شهر كريمه اهل بيت،ام القراي جهان اسلام (يا با كمي تخفيف تشيع) و... . مردم عادي ميگويند شهر علما و روحانيون يا به طعنه شهر عبا و عمامه! اما تعداد علما و روحانيونش به نسبت جمعيت شهر چندان پرشمار نيست. برخي از اهل سياست ميگويند «واتيكان ايران»،اما قم با واتيكان قابل مقايسه نيست. اما اگر از نام و نشانها بگذريم يك چيز است كه كمتر كسي آن را رد ميكند: قم شهر «تضادها و تناقضها»ست. از هر منظري كه به اين شهر نگاه كنيم،به اين تضادها بر ميخوريم. نه فقط بافت اجتماعي يا سياسي كه حتي شكل جغرافيايي. اگر از بام يك ساختمان مرتفع به قم نگاه كنيم در سمت شمال و شرق تا چشم كار ميكند كوير است و برهوت. اينجا سرآغاز كوير مركزي ايران است. در قسمت جنوب و جنوب غربي اما كوه و كوهستان ديده ميشود. بخشي از سلسله جبال زاگرس كه تا اينجا كشيده شده. كوههاي خيلي دور،به صورت رشته كوه كه حتي تا اواخر بهار هم روي قلههايشان برف ديده ميشود و كوههاي خيلي نزديك كه بيشتر تك هستند مانند كوه معروف به «دو برادران» با آن شكل عجيب و خارق العادهاش. خود شهر خيلي شلوغ است. هر آدم عاقلي كه مدتي در قم زندگي كند ميفهمد اين شهر نهايتا براي سكونت پانصدهزار هزار نفر مناسب است. در حال حاضر اما بيش از يك ميليون نفر در قم زندگي ميكنند. گويا اين سيل فزوني جمعيت قصد فروخفتن هم ندارد. خيابانها اغلب تنگ و ماشينها زياد است. مردم ديگر به ترافيك هرروزه،خصوصا در مركز شهر عادت كردهاند. اما در شبهاي معروف به شبهاي زواري (سهشنبه شبها و پنجشنبه شبها) هجوم صدها هزار زاير با دهها دستگاه اتوبوس و صدها دستگاه خودروي شخصي به شهر،ترافيك را كلافه كننده ميسازد. رودخانهاي كه از وسط شهر ميگذرد ديگر كاملا خشك شده. هر چند هر از چندگاهي اگر باران خوبي ببارد مختصر آبي از وسطش ميگذرد. قديميهاي شهر،حتي آنهايي كه عمرشان تازه از سي فزون شده،حكايتهاي زيادي در باب امواج خروشان و آب فراوان اين رودخانه به خاطر دارند. اينك اما از رودخانه به عنوان پاركينگ اتومبيلهاي زايران استفاده ميشود! اگرچه همين هم كفايت نميكند. بافت جمعيتي شهر همه نوع آدمي به خود ميبيند. طلبهها از همه شهرهاي ايران به اينجا ميآيند. حتي ماهيت بين المللي حوزه علميه، طلاب خارجي را از كشورهاي مختلف جهان به قم كشانده. بيخود نيست خيلي از مردم قم به اين شهر ميگويند «شهر هفتاد و دو ملت». آنهايي كه از بيرون به اين شهر نظر ميكنند آن را شهر روحانيون حكومتي ميدانند. اما روحانيون قم هم بافت يكپارچهاي ندارند. آيت اللههاي برجسته نماد اين چنددستگي هستند. يكي مانند نوري همداني،هوادار پاكباز حكومت آيت الله خامنهاي و يكي مانند منتظري منتقد پر سر و صداي آن و يكي مانند بهجت فومني،اهل سكوت عارفانه و به دور از سياست. با اين حال قم تنها شهر علما و مذهبيون نيست. اگرچه نمود بيشتري در شهر دارند. جاي جاي شهر پر است از موسسات تحقيقاتي ويژه طلاب. بسياري از آنها با بودجههاي حكومتي و برخي با وابستگي به دفاتر مراجع تقليد گذران ميكنند. برخي هم با ثروت اعراب شيعه كشورهاي خليج فارس،مانند كويت و بحرين سرپا شدهاند. بعضي بزرگ،مجهز،شيك و پر از امكانات مدرن هستند مانند «موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني» متعلق به «مصباح يزدي». برخي كوچكترند و در خانههاي كوچك و بزرگ استيجاري يا خريداري شده در كوچه پس كوچههاي مركز شهر استقرار يافتهاند. اغلب اين موسسات به نامهاي بزرگان ديني و مذهبي و يا رهبر درگذشته انقلاب نامگذاري شدهاند. لذا در ميانشان كمتر به بروز ذوق و سليقهاي در نامگذاري برميخوريم. زنها اكثرا براي پوشش از چادر استفاده ميكنند. مانتويي هم هست اما خيلي كم. پوشش غالب زنان و دختران قمي چادر مشكي است. اين اما به اين معنا نيست كه در قم بدحجاب نداشته باشيم (در اين باره در مطلب شماره سه مفصلا خواهم نوشت). قم از لحاظ امكانات زندگي در سطح استانداردهاي ايران هم نيست. وضعيت حمل و نقل شهري افتضاح است. بهترين تفرجگاهها براي اكثر جوانان قهوهخانه و تفريح عمومي آنان دود كردن قليان است. سه سالن سينما در شهر وجود دارد و يك سالن نمايش فرهنگسرايي،جمعا چهار سالن. اما فقط يكي تقريبا قابل تحمل است. اگر دختر و پسر جواني به اين سينما مراجعه كنند دم درب ورودي ميبايست يك دوره بازجويي را در مورد نسبتشان با هم بگذرانند و فقط به شرطي حق ورود دارند كه زن و شوهر باشند،خواهر و برادر هم حق آمدن به سينما ندارند! (شايد خيال كنيد مشغول تعريف كردن لطيفه هستم يا بزرگنمايي اما به هر حال اين قانون سينما تربيت است). با همه اين مشكلات اما مردم دقيقا نميدانند چه كسي را مسئول بدانند. آنچه مردم ميدانند اين است كه قم حاكم واضح و شناختهاي ندارد. به عقيده مردم عادي،شهردار و ساير مسئولان شهري كمترين اختيار را در اداره شهر دارند. آيتالله ها و فرزندانشان بيشترين را. آب لوله كشي شهر همچنان شور و غيرقابل آشاميدن است. مردم آب اشاميدني را با استفاده از كارتهاي هوشمند اعتباري و از طريق دستگاههاي مكانيزه سطح شهر تامين ميكنند. در واقع قميها دو نوع آب بها ميپردازند. يكي كمتر براي آب شستشو و... و يكي بيشتر براي آب آشاميدني. شيوهاي كه در كشورهاي پيشرفته جهان اجرا ميشود! اينجا همه چيز متناقض است! مردم قم از طيفهاي مختلف فكري،اعتقادي،سياسي و... تشكيل شده اند. هر جور آدمي را ميتوان اينجا پيدا كرد. منابع حكومتي اصرار دارند قم را شهر مردمان پرهيزگار و باتقوا و هوادار نظام مقدس جلوه دهند. لذا سعي ميكنند تضادها را با هر حربهاي بپوشانند. ولي اگر آمار روزافزون فساد و فحشا را انكار كنند،مرگ و صدمه دهها قمي بر اثر مصرف الكل غير بهداشتي را ديگر نميتوان پوشاند. هرچه سعي كنند در كنار نام قم تنها نام آيت اللهها و افراد مقدس بدرخشد،اما امروزه ديگر نام قم با فريد مدرسي،حسين عبداللهپور و حامد متقي هم گره خورده. در هر حال اين مطلب نخستين برگ بود از گشت و گذار مجازي در شهر گسترده ميان مدارس علوم ديني فراوان و كافيشاپها و فستفودهاي شيك و آدمهايي كه بسيار با هم در تضادند و منظرههايي كه با هم در تناقض.