معلوم نيست دست جنايتكار استكبار جهاني مستقيما در كار بود يا كار ايادي آنان در داخل بود. هرچه بود،اوضاع شهر بدجوري بهم ريخت. اما از گزارشات هواشناسي ميشد فهميد نه دست استكبار در كار بود و نه ايادي داخلياش. گويا اينبار توده هواي سرد،مسئوليت را بر عهده گرفته بود. هوا سرد شد. برف باريد. زياد هم باريد. هوا سردتر شد. خيلي سردتر شد. برف يخ زد. شهر يخ زد... همين.
بارش كمسابقه،بلكه تا حدي بيسابقه برف در شهر قم،طي روز يكشنبه شانزده دي ماه هشتاد و شش و به تبع آن،برودت دما و يخزدگي وسيع معابر و مناظر شهر،اگرچه خوشحالي جمع زيادي از مردم به ويژه كودكان را در پي داشت،اما حقيقت تلخ مديريت پوك و توخالي شهر را برملا كرد و اگرچه مؤمنان از چنين رويدادهايي به «ريزش رحمت الهي» ياد ميكنند؛اما با توجه به بي تجربه بودن شهر قم در مقابل چنين بارشي و رويدادهاي بعد از آن اغراق نيست اگر به اين اتفاق (لااقل در شهر قم) صفت «بحران» بدهيم. يك بحران كوچك آب و هوايي كه با مديريت صحيح و منطقي و پيشبيني عقلايي امكان رو نمودن نداشت. با اين حال مديران قم،اعم از شهري و استاني نشان دادند كه در برابر هر بحراني كاملا خلع سلاح هستند. بنا به حكم عقل و منطق شهرداري ميبايست با توجه به گزارشات مكرر هواشناسي،براي روز يكشنبه و بعد از آن برنامهريزي ميكرد. و با آغاز بارش برف نسبت به پاكسازي معابر مهم شهر اقدام مينمود و براي عبور و مرور مردم در روزهاي سرد و برفي و يخبندان فكر مناسبي ميكرد. اما با كمال تاسف در روزهاي يخزده شهر،نه تنها وضعيت اتوبوسها و تاكسيها بهبود نيافت كه بدتر از گذشته مردم را در سرما رها كرد. با گذشت چند روز هنوز بسياري از معابر پاكسازي نشده و عبور و مرور مردم و خصوصا كودكان با خطر سرخوردگي همراه است. توجيه به شدت غير منطقي و غير عقلايي برخي در باب سهلانگاريهاي اخير مديران شهري (كه نشان از بيسوادي توجيهكنندگان دارد) اينست كه :«... شرايط و وضعيت پيش آمده غيرعادي و ويژه بوده و اين قبيل اتفاقات در شرايط پيشبيني نشده رخ ميدهد و طبيعي است...». البته با توجه به پيشرفت علم هواشناسي،بحث پيشبيني نشده بودن غير قابل قبول است (البته در قم معمولا چيزي پيشبيني نميشود)؛اما اين نكته هم قابل توجه است كه اصولا مدير خوب و موفق در بحرانها شناخته ميشود. وجه تمايز «مديري كه براي يك شهر برگزيده ميشود» از ساير افراد اينست كه وي توانايي اين را دارد تا در موقعيتهاي خاص و بحراني سررشته امور را نگاه دارد و به پيش ببرد و الا در موقعيتهاي عادي و روزمره «هر كسي» توانايي مديريت دارد.
برف و يخبندان عامل مشكلات چند روز اخير نبودند. «آقايان» عوامل آن بودند. در چهره اين شهر ناعروس كويري كه اين روزها سپيد و يخزده عشوهگري ميكند؛ در سپيدي برف و در درخشش يخهاي شبهاي 14 درجه زير صفر ميتوان فهميد و دريافت كه ما مديريت بحران نداريم؛بحران مديريت داريم. بحران مديريت مديران شهر مذهبي.

امروزه در تمام دانشگاههاي ايران و براي تمام رشتههاي تحصيلي،سلسله دروسي با عنوان «دروس عمومي» تدريس ميشود. اغلب اين دروس كه 20 واحد درسي دانشگاهي (در مقطع كارشناسي) را شامل ميشود براي بسياري از دانشجويان حالت زنگ تفريح داشته و به عنوان «درس نمره آور براي بالا رفتن معدل» به آن نگريسته ميشود! نويسنده اين وبلاگ گوشهاي از سوابق ذهني خويش در گذراندن اين دروس را براي شما ميآورد تا با هم به يك جمعبندي نهايي برسيم:
1- زبان خارجي: يادگيري بهتر زبان انگليسي براي فهم بهتر متون اصلي (يا به قول معروف اوژينال) علمي دنيا و آمادگي براي كسب درس زبان تخصصي. يكي از معدود و شايد تنها درس مفيد عمومي.
2- معارف اسلامي 1 و 2: شرح تفصيلياي از تمام آنچه به نام بينش اسلامي و يا دين و زندگي در دبيرستان و قبل از آن در ذهن فرو رفته شده. با لزوم پذيرفتن تمام مطالب درس استاد قبل از آغاز سخن، اعم از وجود خدا و اثبات نبوت و معاد و ضرورت وجود حكومت ديني و پايان يافتن عصر سكولار و البته اصل ولايت فقيه و... با توجه به اينكه تمام مطالب فوق را استاد به منطقيترين روش ممكن به خورد دانشجوي مؤمن و انقلابي عزيز خواهد داد. به همراه چاشنياي از فحش و ناسزا به روشنفكران بي دين غربزده علي الخصوص دكتر عبدالكريم سروش و مقاديري اهانت لطيف (و بعضا سخيف) به اهل سنت بدون توجه به حضور دانشجويان سني مذهب سر كلاس. دست آخر هم پرينت يك مقاله مذهبي از اينترنت و يك نمره بالا...!
3- فارسي عمومي: استاد كتابي سرشار از مواهب ادبي مفاخر ملي كشور را به دست ميگيرد و شعرو نثر و نغز و ... ميخواند و امتحان ميدهيم و نمره ميگيريم...
4- انقلاب اسلامي و ريشههاي آن: شرح تاريخ معاصر ايران از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامي با لت و پار كردن تمام روشنفكران تاريخ ايران و ارج و قرب روحانيون و حوزههاي ديني كه مقابل وطنفروشي گروه نخست ايستادند و شرح خلاصهاي از لطمات و صدمات و خيانات پهلويان 1 و 2 با تجليل از عناصر افراطياي مانند نواب صفوي و دار و دسته و اخلافش همچون مؤتلفههاي اسلامي و البته تجليلهاي از نوع هندوانه زير بغل گذاشتني از همچون «شريعتي»ها و...
5- اخلاق و تربيت اسلامي: خلاصهاي از علم اخلاق و شرح مباني اخلاق در نگاه اسلام و وظايف زن در بحث اخلاق اجتماعي. به شخصه پس از گذراندن اين درس به اين نتيجه رسيدم كه مطابق روايات بزرگان دين اسلام،مهمترين عامل بي اخلاقي و بي بند و باري اجتماع،بيرون آمدن زنها از خانه هاست!
6- متون اسلامي: شرحي بر متون مذهبي شيعي (و نه اسلامي) كه اهم نكتهاش آموزش عربي است و الا محتوايش همان اخلاق و تربيت... و معارف است. از آنجا كه هيچ دانشجويي هم حاضر نيست متون عربي را ياد بگيرد اساتيد به همان محتوا بسنده ميكنند و از خير حفظ كردن متن و آموزش زبان عربي ميگذرند!
7- تاريخ اسلام: شرحي از تاريخ تشيع،با همان چاشني مقاديري اهانت نظري و كلامي به اهل سنت.
8- تربيت بدني 1 و 2: مقاديري نرمش هفتگي براي محكم كردن عضلات و البته حركات ورزشي روي آسفالت!
9- تنظيم خانواده: ....!
آموزش اكثر دروس عمومي در دانشگاهها پايه منطقي و موجهي ندارد و تنها بي جهت اتلاف اوقات ارزشمند دوران دانشجويي است. شرح مكرر تمام مباحث مذهبي و سياسي و تاريخياي كه بارها شنيده شده و بازهم سر كلاس درس بدون پذيرفتن هيچ نظر مخالفي تكرار ميشود چه منطق عقلانياي را در پي دارد؟ اگر از يادگيري زبان خارجه براي برقراري ارتباط با جهان علم و دانش و تنظيم خانواده براي آموزش صحيح نحوه كنترل تناسل و البته ادبيات فارسي براي يادآوري آثار ادبي گذشتگان و معاصران بگذريم،مثلا ورزش بدون امكانات اوليه ورزشي چه فايدهاي خواهد داشت؟