تبليغاتX
تحریم انتخابات آریان
به عشق میهن به عشق آزادی

آهسته و پيوسته پيش ميرود،در ژرفاي شب تاريك. نميداند به كجا ميرود و چرا ميرود و چگونه ميرود. فقط ميرود. دل درياي تاريك شب را مي­شكافد و پيش ميرود. مسئوليت سنگيني بر دوشش حس ميكند. در تمام اين سالها هرچه توان داشت گذاشت. كِشت و كِشت و كِشت و اينك مغموم از آتشي كه بر خرمن كِشتش زده­اند ميرود.سرنوشت اينك پاياني تلخ برايش رغم زده. ميرود و ميداند كه پايانش فراميرسد اما كجا؟چگونه؟

آهسته و پيوسته پيش ميرود،در ژرفاي شب تاريك. خسته است. خسته از جفاي روزگار. خسته از جور همداستانه خدايان سنگدل تاريخ،زر و زور و تزوير و مثلث شوم ناكثين و قاسطين و مارقين،خسته از استحمارگر و استحمارشده،خسته از دشنه­هاي سهم­آلود عاملان تشيع صفوي و ساواك شاهنشاهي، زخم­هاي تن در شكنجه­هاي كميته مشترك ضد خرابكاري را تحمل كند،با زخم­هاي جان چه كند و زخمه­هاي زبان وارثان ابوهريره در كسوت علم­آموزان مكتب صادق آل محمد(ص).

آهسته و پيوسته پيش ميرود،در ژرفاي شب تاريك. نميداند كه كدام داغ اينگونه شكسته­اش كرده. داغ تنهايي و رنج همسر و فرزندانش يا داغ نااميدي دوستانش،آنگاه كه «ارشاد» را از دست رفته ديدند. يا داغ جهل خيل الله بر دشنه زدن بر قلب خودي يا داغ «حسن و محبوبه»،در تنهايي­اش بر رنج­هاي فاطمه مي­گريد و بر غربت علي،آنهنگام كه سر در چاه كرده،و بر تنهايي حسين و با تمام اين داغ­ها بر سينه پيش ميرود.

آهسته و پيوسته پيش ميرود،در ژرفاي شب تاريك. براي احسان نوشت:«...و بداند ميراث آبا و اجدادي­اش جز كتاب و فقر و آزادگي نيست.» و نوشت براي سوساي عزيزش. سوسن و سارا. دختراني كه همانها تنها شاهدان مرگش بودند. و نوشت كه آيندگان بدانند و در تاريخ بماند كه «عرفان،برابري و آزادي» سرچشمه­هاي رهايي بشر است از زير يوغ استحمار ديني و استكبار امپرياليستي و ليبراليستي و سرنوشت محتوم سوسياليستي. و در تمام اين سالها نوشت از محمد و از علي و از فاطمه و از ابوذر و از سربداران و از جودة السحار و از ماسينيون و از هبوط و از كوير و از شهادت و از ثار و از حج و از تشيع علوي و از حسين وارث آدم و از امت و امامت و از يك جلوش تا بينهايت صفرها.....

آهسته و پيوسته پيش ميرود،در ژرفاي شب تاريك. ميرود و اين آخرين منزلگاه اوست. جوان پرشور مزيناني،چريك دانشجوي سوربن پاريس،استاد دوست­داشتني دانشگاه مشهد،روشنفكر حسينيه ارشاد،خطيب پرشور «پس از شهادت» و اينك سائوتهمپتون. و آهسته و بيصدا در سكوت و تاريكي شب پر مه اين شهر غريبه،بال گشود و رفت. و رفت كه رفت...شهيد شاهد...

مرگش را مرگ سرخ نام نهادند و همه مبارزان بر سوگش گريستند. امام­مردي از نسل پاكان تشيع علوي بر پيكرش نماز گذارد و چمران هنگام تدفينش مرثيه خواند كه:«...اي علي! هميشه فكر ميكردم تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متاثرم كه اكنون من بر تو مرثيه ميخوانم...». و علي در جوار زينب آرام گرفت...

سي­امين سالگرد عروج عاشقانه معلم شهيد انقلاب سرخ علوي،دكتر علي شريعتي فرارسيد. تقارن پر معناي سالگشت درگذشت دكتر علي شريعتي و سالروز شهادت «بانوي بي­نشان»،حضرت زهراي مرضيه (درود بي­پايان خدا بر او) بيش از هر چيز يادآور روايت باشكوه شريعتي از «زن» و از «فاطمه» است. «...خواستم بگويم فاطمه دختر خديجه است،ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم فاطمه دختر محمد است. ديدم كه فاطمه نيست....اينها همه هست و اينهمه فاطمه نيست فاطمه فاطمه است.» ياد شريعتي گرامي و راهش،امتداد خط سرخ مادرش زهرا،نخست شهيد مكتب تشيع علوي،پاينده و پررهرو باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت   توسط آرین  | 

شعري از سيمين شعر ايران، بانو سيمين بهبهاني را برايتان قرار ميدهم. احتمالا به دليل امتحانات پايان ترم دو هفته­اي بروز رساني نداشته باشم.ياحق

جان فدای صلح پذيران

بس نسنجيده  که گويند :
« درين خطـّه ويران
  پا به زنجير اسارت
  چه بر آيد ز اسيران ؟ »
 
« پا به زنجير اسارت ...» هنر آن است دويدن
ور نه،  چالاک دَوَد گوی به ميدان اميران
ای بسا مرد به زندان که چو خورشيد ِ زرافشان
از سر ِ مضحکه خنديده برين معرکه گيران
دور ِ زندان به سر آمد به سرافرازی و رادي
قفسی بود که بشکست به سرپنجهء شيران
بند از پای گسستند به دندان ، نه به خنجر
نکته اين است و نويسند به تاريخ دبيران. 
ای جوان !  قول ِ رجز خوان نفريبد به گزافت
جنگ را ساخته خواهند خِرَد باخته پيران
ميوه را چيده و بلعيده و با  « حق مسلّم »
« هسته » دارند طلب خيل وکيلان و وزيران !
جنگجو عربده جويی ست به تلبيس مُلبّس
جان فدای دل چون آينهء صلح پذيران
بس کنم قصه که سبزای چمن سرخ شد از گل
ننگ باشد که ز خون لکه شود دامن ايران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت   توسط آرین  | 

«تانيا در وكس» كانديداي زن انتخابات مجلس سناي بلژيك، با چاپ يك پوستر تبليغاتي جنجالي و يك وعده انتخاباتي جنجالي­تر، چند روزي است خبرساز شده. وي با چاپ پوستري كه در آن كاملا برهنه ظاهر شده،وعده داده با چهل هزار نفر(؟!) از كساني كه بو وي راي دهند،به شكل مخصوصي سكس انجام دهد!! يك خبرگزاري ايراني با درج اين خبر آن را «غير اخلاقي ترين وعده انتخاباتي» خوانده و بحران اخلاقي در غرب را يادآور شده. در عين حال وبلاگرهاي زرد و جنجالي ايراني نيز فرصت را مغتنم شمرده و با قرار دادن تصوير پوستر خانم كانديدا، از دريچه جاذبه­هاي جنسي، به ماجرا آب و تاب داده­اند(تا بلكه چند روزي بازيگران بخت برگشته ايراني نفس راحت بكشند!) البته اين ماجرا در خود بلژيك بازتاب هاي متفاوتي داشته و با انتقاد و تمسخر روبرو شده. وحتي برخي نشريات بلژيكي با اشاره به محاسبات رياضي خود كار خانم «در وكس» را سخت و ملال­آور خوانده!

حال،دقيقا نمي­دانم كه با ديدن پوستر مذكور و شنيدن وعده خانم كانديدا،چه حسي بايد پيدا كنم! آيا بايد از حد نهايت آزادي غربي لذت وافر ببرم يا بايد پيوند فرخنده سكس و دموكراسي را جشن بگيرم؟! يا اينكه مرگ ارزشهاي انساني را سوگوار باشم و كوبيده شدن ميخي ديگر بر تابوت شرافت انساني را به تماشا بنشينم. هرچه هست بگذار براي ما داستان اتنتخابات سكسي بلژيكي در حد همان شوخي و خنده روزمره بماند و بگذرد. چه،نه از اوضاع و احوال سياسي بلژيك و تركيب احزابش باخبريم و نه حوصله پيگيري اخبار تا ده ژوئن(بيست خرداد) يعني زمان برگزاري انتخابات را داريم. كه آيا بلژيكي ها به اين وعده عجيب و غريب راي خواهند داد؟ اصلا هم اهميت ندارد كه آيا «دروكس» در صورت پيروزي به وعده­اش جامه عمل ميپوشاند يا نه؟! چه در دنياي امروز كه داستان مردمانش قصه اقوام پيشين را كمرنگ مي­كند،نبايد با چنين حوادث زودگذري تكان خورد. بيست خرداد قطعا روز سرنوشت بلژيكي­ها نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت   توسط آرین  | 

با فاصله گرفتن از روزهاي حساسيت­برانگيز تجمعات دانشجويي و اعتراضات صنفي در دانشگاه و نزديك شدن به روزهاي امتحانات پايان ترم،فرصت مناسبي است تا وعده­اي را كه در پست سالگرد تاسيس وبلاگ داده بودم،تا قسمتي عملي كنم. قول داده بودم در سال جديد، مطالبي در باب سينما و ادبيات هم در وبلاگ قرار دهم. امروز دو وبلاگ ادبي و سينمايي را به شما معرفي ميكنم. يكي وبلاگ «آرمان» دستنوشته­هاي «محمد رضا محقق» و ديگري «مردسوم(third man)» مطالب «يحيي نطنزي». اين عزيزان هردو از جمله منتقدان جوان و البته حرفه­اي سينما و از نويسندگان بااستعداد ادبي هستند. سينماي امروز ايران فاصله عميقي تا سينماي حرفه­اي جهان دارد.اين مطلب را هيچ كس نمي­تواند ناديده انگارد يا انكار كند حتي اربابان بي­فرهنگ دستگاه فرهنگي كشور! اين فاصله كل سينماي امروز ايران را پوشش مي­دهد، از ساختار فيلم­ها گرفته تا شكل جشنواره­ها و البته «منتقدان». منتقدان مطرح امروز سينماي ايران اكثرا هيچ نقشي در پيشرفت سينماي ملي ندارند. قصد ندارم در اين باب وارد جزئيات شوم اما حقيقت تلخ ماجرا اين است كه جز چند منتقد دلسوز حرفه­اي كمتر منتقدي را ميتوان يافت كه هردو ويژگي را با هم داشته باشد! در اين بين بايد امثال محقق ها و نطنزي ها را قدر دانست. منتقدان نه چندان مطرح اما با استعدادي كه هرگز اصول حرفه­اي نقد سينمايي را فداي اميال و خواسته­ها و حتي اعتقادات شخصي و خصوصي نمي­كنند. نوشته­هاي سينمايي محقق و نطنزي (و امثال آنها كه به تدريج معرفيشان خواهم نمود) نمونه­هاي خوبي است براي كساني كه سينما را براي سينما بودنش، دوست دارند نه به خاطر اميال سياسي يا هوسهاي جنسي يا خواسته­هاي عاطفي و امثال آن.

كوتاه سخن آنكه، گشت زدن در «آرمان» و «مرد سوم» از آن وبگردي­هايي است كه لذت بردن از سينما حرفه­اي جهان را براي مخاطب علاقمند فراهم مي­كند. البته هردو به سينماي ايران هم نيم نگاهي دارند كه ميتواند در نوع خود جذاب باشد. نمونه­اش مطلب آخر آرمان در باب فيلم فخيم اخراجي­ها!! سر زدن به آرمان و مرد سوم را لااقل هفته­اي يكبار از دست ندهيد اگر علاقمند به اين نوع سينما و ادبيات و اين نوع نقد هستيد. اگر نه كه طرفش نرويد كه ممكن است زبان به ظاهر گزنده­شان آزارتان دهد.لينك وبلاگهاي آرمان و مرد سوم در انتهاي قسمت پيوندهاي وبلاگ آمده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت   توسط آرین  | 

من تحصن ميكنم،چون حق و حقوق قانوني و منطقي خويش را مطالبه مينمايم.چون اعتقاد راسخ به پاسخگويي مسئولان دانشگاه دارم.چون گريز هاي پي­در­پي مسئولان از پاسخگويي را پذيرفتن نمي­توانم! دانشگاه آن زمان زنده است كه نقاد و پرسشگر باشد.دانشگاه قم،كه تا پيش از اين در سكوت و سكون مرگ فرو رفته بود امروز بيدار شد.امروز بيدار نشد،اين نهضت بيداري از مدتها پيش آغاز شده بود اما امروز بيداري،تجلي پيدا كرد.ظهور كرد.رخ نماياند.حراست را به زحمت انداخت.جريان­هاي افراطي دانشجويي را عصباني كرد.دانشگاه زنده است.اين را همه بدانند.همه آنها كه گمان ميكردند با تهديد و ارعاب و مبارزه با حركت اصلاحي و برخورد با «رويش» دانشجويي ميتوانند دانشگاه را آرام كنند.حال بگذار آن فئه كثيره اين فئه قليله را به باد تمسخر بگيرند.مگر نه اينكه غلبت...باذن الله وعده حق حضرت حق است.دانشگاه زنده است و زندگي دانشگاه جز حركت و پرسشگري و نقادي نيست.من سوال ميكنم.نقد ميكنم.به پاسخگويي فرا مي­خوانم.اعتراض ميكنم.تجمع ميكنم.تحصن ميكنم،پس هستم.

درباره تجمع امروز در دانشگاه:ويژه­نامه نشريه دانشجويي تارا،مسئولان دانشگاه خصوصا شخص آقاي قاضي را به شركت در جلسه­اي با حضور دانشجويان و پاسخگويي به آنان در روز چهارشنبه ساعت يازده و سي تا يك و سي دقيقه دعوت كرده بود.اما در موعد مقرر دانشجوياني كه براي حضور در مراسم به سمت تالار مفيد ميرفتند،با دربهاي بسته روبرو شدند كه خبر از عدم پاسخگويي آقايان داشت.لذا دانشجويان معترض دست به تجمع اعتراض­آميز در مقابل درب بسته تالار نمودند.با اقامه نماز جماعت ظهر در مقابل تالار تجمع رنگ تحصن نيز به خود گرفت و دانشجويان اعلام كردند تا ساعت يك و سي دقيقه به حضور خود در برابر تالار ادامه خواهند داد.با اتمام مهلت مقرر نمايندگان دانشجويان معترض با خواندن بيانيه­اي اعلام كردند،تا امروز قصد اين بود كه مسايل دانشگاه در داخل دانشگاه و با گفتگو و پاسخگويي مسئولان حل شود،اما امروز ديگر حجت تمام شده و دانشجويان براي استيفاي حقوق خود مسايل را به مطبوعات و رسانه­هاي خارج از دانشگاه خواهند كشاند.

تجمع دانشجویان دانشگاه قم(واژه ای در قفس)

نیاز باشد پاسخگویی را درس خواهیم داد....(انجمن علمی علوم کامپیوتر دانشگاه قم)

حلقه ای به گرد...(دختران شرقی)

تصاویری از تجمع دانشجویی(یار دبستانی)

خبر تجمع در روزنامه شرق

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت   توسط آرین  |