به ياري پرودگار قادر متعال،و همراهي شما دوستان خوب و گرامي وبلاگ آريان امروز يك ساله شد.يك سال پيش در چنين روزي با شما همراه شدم.اولين مطلبي كه پست كردم،عنوانش بود:آمده ايم كه طرحي نو دراندازيم.امروز بعد از يك سال وقتي نگاهي به گذشته مياندازم،مينگرم كه چه چيزها ميشد نوشته شود و نوشته نشد، و چه فريادها ميشد كه طنينانداز گردد و نگرديد، افسوس!امروز بعد از يك سال هنوز به نقد شما محتاجم.يكي از اشكالات ما وبلاگنويسان همفكر اين است كه وقتي به سراغ همديگر ميرويم،در بخش نظرات چند كيلو تعريف و تعارف و...به يادگار ميگذاريم و كمتر(خجالت كشيدم بگويم هيچوقت)به نقد همديگر ميپردازيم.همين هم باعث ميشود هميشه در جا بزنيم.البته تشويق و دلگرمي دادن بد نيست.اما به جا و به اندازه.به هر روي اميدوارم از اين پس و در آغاز سال دوم فعاليت،همواره در بخش نظرات وبلاگم،بيشتر شاهد نقد باشم تا تشويق و تعريف.در اين يك سال وبلاگنويسي خيلي چيزها ياد گرفتم.يكي از موهبتهايي كه پروردگار به انسان عطا فرموده هنر سخن گفتن و سخن شنيدن است.در اين يك سال،البته به زبان نوشتار،بسيار سخنها گفتم و بسياري هم شنيدم.اي كاش همه ميآموختيم كه ميتوان نداشتهها را با زبان سخن بيان كرد و با منطق فهم دريافت نمود.آنوقت ديگر زبان خشونت و چماق و گاز اشكآور بي استفاده ميشد و از صحنه روزگار محو ميگرديد.در طول يك سال وبلاگنويسي سعي كردم،آنچه را بنويسم كه مطمئنم ميدانم،نه آنچه را كه احساس ميكنم از آن آگاهم.سعي كردم همواره عنصر فهم و منطق را در نوشتههايم رعايت كنم و از هر نوع تعصب كور و بيجا بپرهيزم.البته مطمئنم كه كارم خالي از ايراد و اشكال نبوده و نخواهد بود.از همه دوستاني كه در طول اين يك سال،اشكالات را گوشزد كردند ممنونم. بازهم اميدوارم نقد منصفانه و دلگرمكنندهشان،همراهيم كند.نام وبلاگم را آريان گذاردم.نامي كه هم نام خودم را تداعي ميكند و هم يادآور تاريخ كهن سرزمين آريايي است.به عشق ميهن،به عشق آزادي.تلاشم بر اين بود تا در همين حيطه قلم بزنم.در اين يك سال حوادث تلخ و شيرين بسياري را گذرانديم و از آن سخن گفتم،اما حق اين است كه تلخيها بسي بيش از شيرينيها بود.
پيوندها:در بخش پيوندها،براي همه كساني كه به عقايدشان احترام ميگذاشتم،جايگاهي قرار دادم.البته همانند مطالب وبلاگ(كه بيش حول و حوش مسايل دانشگاه قم ميگذرد) وبلاگنويسان قمي و خصوصا دانشگاه قمي حضور پر رنگتري دارند.البته متاسفانه بسياري از وبلاگهاي موجود در بخش پيوندها،زماني طولاني است كه هيچ مطلبي اضافه ننمودهاند و عملا تعطيل گشتهاند كه تا پايان امسال از فهرست پيوندها حذف خواهند شد.البته چند وبلاگ از جمله، وبلاگ حامد متقي،يار دبستاني و...به الطاف مهرورزانه مبتلا شده و مسدود گشتهاند كه به پاس مبارزه در راه آزادي همچنان در فهرست پيوندها باقي خواهند ماند.
پيوندهاي روزانه:در بخش پيوندهاي روزانه بيشتر سعي بر ارائه اخبار و اطلاعات روز و تحليلهاي كارشناسانه از منبع خبرگزاريهاي مستقل بود.كه البته روزنامه اينترنتي«ايران ما» كه تا مدتها منبع اصلي اين بخش بود،تابستان امسال فعاليتش را متوقف نمود.با اين حال اما،تلاش شده اين بخش هم،به روز و جذاب ارائه شود.
آرين،دانشجوي دانشگاه قم...گفتم در اين يك سال غمناكي از فرحناكي بيش بود(لااقل براي من).هرچه بود سخن از زندان و محكوميت و تعليق و تبعيد و ايجاد محدوديتهاي گسترده بود براي دانشجويان و آزاديخواهان.و درگذشت ناگوار اكبر محمدي كه خود داغي بزرگ بود.از هواي سرد زمستان گفتم و يخبندان فضاي آزادي و دموكراسي ايران.با اين همه اما،نااميدي جرمي است نابخشودني.اميد به ايراني آزاد و سربلند،با مردمي خندان و مسرور،با زندانهايي خالي از منتقد سياسي و مخالف حكومت...هميشه با ما هست و تا اميد هست،ما ميمانيم.اگر بگذارند.آريان يك ساله شد.تا چندسالگي دوام ميآوريم...
(تيتر اين نوشتار از نام كتابي وام گرفته شده،به قلم استاد مسعود بهنود)
امروز چهارده اسفند،سالروز درگذشت دكتر محمد مصدق بود.مردي كه نامش براي هميشه در ذهن و خاطره ايرانيان باقي خواهد ماند.وي در دوران نسبتا كوتاه نخست وزيرياش،تلاشهاي ميهن پرستانه بسياري براي مبارزه با استبداد داخلي و كوتاه كردن دست استعمار خارجي انجام داد.مصدق را ميتوان محبوبترين سياستمدار تاريخ ايران دانست.چه در اوج فشارهاي اقتصادي و مالي غرب و شرق جنايتكار(آمريكا،انگلستان و روسيه) بر دولتش،ملت ايران بازهم دست از حمايت از وي برنداشتند و زماني كه رژيم پهلوي با بركناركردن او قصد داشت پروژه استبدادستيزانهاش را نابود كند،مردم ايران قهرمانانه در دفاع از مصدق به ميدان آمدند و حماسه سيتير را رقم زدند.با اين حال دست پليد استبداد داخلي از يك سو و دست ناپاك استعمارگر خارجي از سوي ديگر سرانجام فاجعه بيست و هشت مرداد سيودو را رقم زد.كودتاي شاهنشاهي-آمريكايي-انگليسي،دولت مردمي مصدق را سرنگون كرد.مصدق زنداني و پس از آن تبعيد شد و سرانجام چهارده اسفند 1345 غروب غمبار مردي بود كه ايران و ايرانيان تا ابد به او ميبالند.
ياد و خاطره دكتر محمد مصدق،پيشواي آزاديخواهي ايرانيان گراميباد.
هفته گذشته براي چند روز جنجال مربوط به طرح سوالات اهانتآميز نسبت به حضرت ختمي مرتبت (كه سلام خدا بر او باد) در يكي از امتحانات وزارت آموزش و پرورش فضاي كشور را پر كرد.يكي دو روزي تيتر روزنامهها شد،بحث استيضاح وزير مطرح شد و بالاخره بيسروصدا پايان يافت.سوالات را ديدم.جداي از اهانت آميز بودن برخي از آنها،مابقي هم بسيار سطحي و به دور از شان آن بزرگوار بود.البته قصد نقد نوشتن بر سوالات را ندارم.قصدم يادآوري ماجراي مشابهي است كه چند سال پيش(در دوران رياست جمهوري محمد خاتمي)رخ داد.روزنامه ايران،مطلبي را به چاپ رساند كه گويا جملهاي از آن،به نوعي،اهانت به حضرت محمد(صلي الله و عليه و آله و سلم) بود.درست بلافاصله بعد از آن،اصولگرايان در قم و ساير شهرها،دست به اعتراضات وسيع و گستردهاي زدند.طلاب درس و بحثشان را تعطيل كردند و در نماز جمعه به تهيه طوماري براي اعتراض پرداختند.جالب اينجاست كه در تمام پلاكاردها و اطلاعيههاي اعتراضآميز(كه تمام شهر را پر كرده بود)عمدا،از عنوان«روزنامه دولتي ايران» استفاده ميكردند تا هم به روزنامه ايران اعتراض كرده باشند و هم دولت اصلاحطلب را بينصيب نگذاشته باشند!اينك اما با رخ دادن اهانت جديد،كه الحق هيچ كم از آن اهانت نداشت،هيچ اعتراض جدياي صورت نگرفت،هيچ درس و بحثي تعطيل نشد،هيچ طوماري تهيه نشد و هيچ پلاكارد و اعلاميهاي«وزارتخانه دولتي آموزش و پرورش»را تخطئه نكرد.اهانت اگرچه به ساحت همان پيامبر بود و در همان حد و اندازه،سياستبازيهاي عدهاي اما،تفاوتي عميق ميان اين دو قايل گشت.چه يكي در دولت(لااقل به ظاهر) اصلاحطلب خاتمي و ديگري در دولت مكتبي احمدينژاد رخ داده است.
ننگ بر مردماني كه بنده دنيايند و دين جز لقلقه بر زبانشان نيست.