ويژه نامه روز پنجشنبه روزنامه اعتماد (كه خيلي شبيه ويژه نامههاي شرق است) مطلب جالبي داشت به قلم ايرج جمشيدي(كه اتفاقا وي هم از نويسندگان خوب شرق است!)مطلبي با عنوان جنبش مداحان.مطلبي كه شايد بتوان گفت براي نخستين بار از پيدايش پديدههاي جديدي مثل مداحي پاپ و اين قبيل نوآوريها در مداحي به طور مبسوط و مشروح به آن پرداخته بود.البته مطلب جمشيدي بيشتر بر حركت مداحي به سمت جرياني سياسي براي تخريب جنبش اصلاحطلبي ايران تمركز كرده بود.ماجراي ورود مداحان به عرصههاي سياسي(بعد از انقلاب) به دوم خرداد 76 بازميگردد.زماني كه ايام عزاداري ماه محرم با روزهاي تبليغات انتخابات هفتم رياست جمهوري همزمان شده بود.جرياني از مداحان كه منصور ارضي،مداح معروف،در راس آن قرار داشت(همانگونه كه ايرج جمشيدي هم به آن اشاره ميكند)تخريب چهره سيد محمد خاتمي،نامزد اصلاحطلب انتخابات را (آنهم در ميان مراسم عزاداري)در دستور كار خود قرار داد و بدين ترتيب به نوعي جريان مداحي سياسي،زاده شد.اصلاحطلبان در آن انتخابات و دو انتخابات بعد از آن به پيروزيهاي گستردهاي دست يافتند.همين امر نيز اين جريان را فربه و فربهتر كرد تا تيغ تيز انتقادات خود از نهادها و اشخاص مختلف اصلاحطلب را در ميان روضههاي عاشورايي بگنجانند.عطاالله مهاجراني،نخستين وزير ارشاد دولت خاتمي،بيشترين بار اين انتقادات را بر دوش كشيد.البته مسئوليت جريان جديد مداحي كمكم از شتم زباني اصلاحطلبان فراتر رفت و منبرهاي مداحي به بلندگويي براي تبليغ اصل،به ادعاي آنان،عزت آفرين ولايت فقيه،حمايت از حكومت اسلامي و البته ذكر مصايب و مظلوميتهاي رهبر انقلاب بدل شد.به طوريكه حتي در برخي از مجالس مداحي در اوج مراسم شور و عزا و سينهزني،ويژه برنامهاي براي نفرين و تهديد و شتم مخالفان و دگرانديشان در نظر گرفته شده بود.
«...و حتي در برخي موارد حركتهاي سياسي مداحان هم از سوي طيفهاي تندرو راستگرا تاييد ميشد.استدلال تندروها اين بود كه محرم فلسفهاي جز حركت سياسي عليه مصاديق غير اسلامي ندارد.از ديدگاه اين جريان جنبش اصلاحات هم نمونهاي از حركتهاي غير اسلامي تلقي ميشد.»(روزنامه اعتماد،ويژه نامه تحليل خبر،پنجشنبه 26 بهمن 1385،صفحه4) اما رفته رفته،جرياني كه براي مبارزه با منكر ساخته و پرداخته شده بود،خود به منكري عظيم بدل شد!جريان مداحي با ورود كلمات و عبارات كفرآميز در ميان ذكرها،استفاده از آهنگهاي خوانندگان لس آنجلسي براي نوحهها و انحرافاتي از اين قبيل،كه البته هواداران بسياري نيز در ميان نسل جوان پيدا كرد،خود به مشكلي بزرگ براي حاكميت بدل شد.جواد ذاكر نخستين كسي بود كه آوازهاش در بيان عبارات شركآميز و غير اسلامي و حركات نامتناسب با شان عزاداري در برنامههاي سوگواري سر زبانها افتاد.با اين حال وي هواداران بسياري پيدا كرد و شهرت فراواني يافت.اين بار اما نهادهاي مهم سنتي ديني و به ويژه مراجع تقليد معروف واكنشهاي بعضا تندي نسبت به رواج چنين جرياناتي نشان دادند.از جمله اين مراجع ميتوان به آيت الله ناصر مكارم شيرازي و فاضل لنكراني اشاره كرد.با اين حال حتي واكنش مراجع پرنفوذ قم هم نتوانست جلوي رواج اين جريان را بگيرد.البته جواد ذاكر،در حالي كه زمزمههايي هم مبني بر ممنوع المنبر شدنش شنيده ميشد،تابستان امسال بر اثر بيماري سرطان درگذشت.تشييع جنازه باشكوه وي در قم نشان از ادامه راهي ميداد كه او آغازگر آن بود.در حال حاضر نيز افراد زيادي به چنين شيوهاي از مداحي ادامه ميدهند كه مشهورترين آنان جواني است،عبدالرضا هلالي نام.مطلب جمشيدي با وجود كامل و جامع بودن نقيصه كوچكي هم داشت.وي در بخشي از مطلبش اسامي مفصلي از مداحان سياسيكار را آورده كه اكثر آنان در تهران و قم مشغول به فعاليتند.در اين ليست اما دو نام فراموش شده:اول،احمد پناهيان(برادر عليرضا پناهيان خطيب مشهور)كه به همراه برادرش در هيات تندرو محبين اهلبيت قم فعالند.و دوم،مهدي سلحشور،مداح مشهور هيات معروف فاطميون قم(كه سال گذشته در ماجراي دراويش نعمت اللهي نقش مهمي ايفا كرد)از ذوب شدگان عميق در ولايت فقيه!كه همواره در پايان مراسم سينهزنياش نوحه مخصوصي ويژه بيعت مجدد با مقام ولايت و تهديد مخالفان به قلع و قمع دارد.
با پايان يافتن دوره حاكميت اصلاحطلبان بر قوه مجريه، و رياست يافتن محمود احمدينژاد،دعا به جان رييس جمهور مكتبي هم به اذكار مداحان وارد شد!ضربه وحشتناك مداحي شركآميز و مداحي پاپ اما تا سالها بر پيكره فلسفه سوگواري عاشورا باقي خواهد ماند.
کمتر از یک هفته به اولین سالگرد تخریب حسینیه شریعت قم باقی مانده است.24 بهمن ماه سال گذشته،حسینیه دراویش نعمت اللهی قم در اقدامی خشونتآمیز توسط اعضای گروههای فشار(همان مردم همیشه در صحنه!)و با همکاری کامل نیروی انتظامی تخریب شد و دراویش مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.اگرچه از شاهدان عینی این حادثه بودم،اما قصد ندارم همه جزئیات ماجرا را تعریف کنم.که حتما در همان روزها بسیار شنیدهاید و خواندهاید و البته بچههای وبلاگنویس قمی در آن روزها شرح مفصلی از ماجرا نوشتند.(یاد وبلاگ حامد متقی به خیر که بیبیسی فارسی تصاویر آن را برای خبر این ماجرا برگزید و البته وبلاگ حامد اینک به الطاف مهرورزانه دچار شده،یعنی مسدود شده)اما قصد من از این نوشتار طرح یک پرسش است. پرسشی که ممکن است در حالت کلی تکراری باشد اما یکی از مهمترین مسائل جامعه امروز ماست.پرسش من این است که حقیقتا چه کسی و چه نهادی مسئول تامین امنیت جامعه،برقراری نظم و مبارزه با متخلفین است؟مثلا در همین مورد:
آیا سلسله دراویش نعمت اللهی از لحاظ قانونی اجازه وجود و فعالیت دارد یا خیر؟اول:بسیاری از اقطاب این فرقه سالهاست آزادانه در ایران زندگی میکنند.حسینیه شریعت قم هم سابقهای طولانی در این دیار دارد و خانواده شریعت کاملا شناخته شده هستند.به علاوه حکم آیت الله محمدی گیلانی در ابتدای انقلاب در باب آزادی فعالیت سلسله دراویش نعمت اللهی میتواند دلیل خوبی بر غیر قانونی بودن برخورد با دراویش باشد.(تصویر این حکم به دستخط آیت الله محمدی گیلانی در بسیاری از سایتها و وبلاگهای وابسته به دراویش موجود بود که متاسفانه اکثرا مسدود شده اند)
دوم:اما فرض را بر گناهکار بودن دراویش بگذاریم.کافر بودنشان،پول گرفتنشان از سازمانهای جاسوسی آمریکا و اسرائیل،جمع آوری اسلحه در زیرزمین حسینیه شریعت و...همه را باور کنیم.با همه اینها آیا باید برادران بسیجی برای برخورد با آنان وارد عمل شوند؟دو روز خشونت،چند روز بسته شدن یکی از خیابانهای اصلی شهر قم،ایجاد مشکل برای کسب و کار و زندگی مردم، همه از دستاوردهای حضور برادران بسیجی در صحنه بود.به راستی امکانش نبود که نیروی انتظامی شخصا این قائله را پایان بخشد؟معنی حرف فرمانده نیروی انتظامی خطاب به دراویش چه بود:«اگر تا ده دقیقه دیگر نیایید پایین ما دیگر مسئولیتی نداریم،حساب شما با امت حزب الله است!!»خودسری های عدهای که به نام دین و مراجع تقلید دست به اقدامات غیرقانونی خشونت آمیز میزنند همیشه مشکل آفرین بوده که حادثه حسینیه شریعت قم یکی از آنها بود.
البته این مطلب و تمام دفاعی که از دراویش کردم از باب آزادی اندیشه و بیان بود و به معنای قبول عقاید سلسله گنابادی نمیباشد.
(در آستانه سالگرد این رویداد اگر شاهد آن بودید و خاطره یا تحلیلی از آن دارید بنویسید)
روزهای ابتدایی ماه محرم یادآور رخدادی عظیم و بیبدیل در تاریخ است.عاشورا و شهادت امام حسین(سلام خدا بر او باد)و یارانش در صحرای کربلا.هر ساله جمع زیادی از مسلمانان،به ویژه شیعیان،و حتی غیر مسلمانان با یادآوری عظمت حرکت حضرت سیدالشهدا و یارانش بنای سوگواری و عزاداری را برپا میدارند و یاد و خاطره حماسه حسینی را گرامی میدارند.با این حال اما گمان میرود فرهنگ عزاداری،در میان عوامالناس چندان هماهنگ با اهداف بلند نهضت عاشورا نیست.جدای از انحرافات گستردهای که به ویژه در سالهای اخیر در شیوه عزاداری ایجاد شده (مانند مداحی پاپ و...) این طرز تلقی همواره در میان مردم وجود داشته که فرهنگ عاشورا،تنها برای زندگی آخرت مفید است.اکثر کسانی که در عزاداری امام حسین (علیه السلام) شرکت میکنند،آرزوی بهرهمندی برای پس از مرگ و جهان آخرت دارند،در حالی که حقیقتا فرهنگ عاشورا و پیام حماسه حسینی (علیه السلام) بیش از آنکه برای آن دنیا باشد برای این دنیا و برای زندگی دنیوی افراد است و این البته غریبترین نکتهای است که در عزاداریها بدان اشاره میشود و بیش از آنکه به مفاهیم اساسی عاشورا توجه گردد به نوع سینهزنی،شیوه مداحان،زرق و برق هیاتهای عزاداری و...توجه میشود.اگرچه در تمام این ده روز و حتی این دوماه کوی و برزن مملو از نام امام حسین (علیه السلام) و یاد آن حضرت و حماسه باشکوهش میگردد،اما حقیقتا عاشورا غایبترین جلوه زندگی همه ماست.