زمستان سردی است.به قول اخوان ثالث بس ناجوانمردانه سرد است.این فصل از سال معمولا فصل کمنویسی وبلاگنویسهای دانشجو است.بس که این امتحانات سخت میگیرد به آدم.البته فقط امتحان نیست.دیگر دست و دلم کمتر به نوشتن میرود.هوای سرد زمستان ایران گویا فضای آزادی را هم یخزده کرده.گرچه دو ماه دیگر یخهای زمستان آب میشود اما یخهای آزادی...وبلاگ یار دبستانی هم به الطاف مهرورزانه مبتلا شد.(یعنی مسدود شد!)به هر حال ظاهرا دو هفتهای قرار است به خواب زمستانی برویم.زمستان سردی است.بهار نزدیک است اما...
طرح ساماندهی وبسایتها و وبلاگهای ایرانی لاقل در آستانه اعیاد قربان و غدیر(که از مهمترین اعیاد مذهبی ایران حساب میشوند) خبر(شاید هم عیدی) چندان خوبی از طرف دولت مهرورز! برای وبلاگنویسان نبود.در سالهای اخیر و با شدت گرفتن محدودیتها برای رسانههای غیر حکومتی و البته فعالان مدنی، تعداد زیادی از ایرانیان به وبلاگنویسی روی آوردهاند.به طوریکه طبق آمارهای اعلام شده،وبلاگهای فارسی بخش بزرگی از جامعه وبلاگنویسی بینالمللی را تشکیل میدهند.وبلاگ به عنوان جایگاهی امن برای بیان نظرات،انتقادات،اعتراضات و...جایگاه خوبی در میان ایرانیانی پیدا کرده که معمولا چندان امکان انتقاد صریح و آزادانه از حکومت،در جایگاههای معمول را ندارند. البته حاکمیت حتی این صدای آزاد را بر نتافته و همواره برای خاموش کردن آن کوشیده است.محکوم و زندانی کردن عدهای از وبلاگنویسان آشنا(به ویژه دانشجویان وبلاگنویس)،مسدود کردن وبلاگهای پر مخاطب(مانند طنین سکوت) و حتی محدود کردن سرعت دسترسی به اینترنت! از جمله اقداماتی بود که برای مقابله با وبلاگنویسی و وبلاگنویسان انجام شد.با این حال نه تنها از تمایل مخاطبان اینترنت به وبلاگنویسی کاسته نشد بلکه روز به روز تعداد آن نیز افزوده گشت.اینک رژیم در آخرین مرحله از اقداماتش قصد دارد به بهانه«طرح ساماندهی وبلاگها» عملا این صدای آزاد را ساکت کند.ثبت نام و اطلاعات شخصی وبلاگنویسان عملا به معنای پایان انتقادها و تبدیل شدن سرنوشت وبلاگها به سایر رسانههای غیر دولتی است.
من در این مهلت دوماهه وبلاگم را در سایت مربوطه ثبت نخواهم کرد و بعد از آن(علیرغم بسیاری از پیشبینیها مبنی بر شکست خوردن این طرح) در انتظار مسدود شدن وبلاگم خواهم ماند.اما امیدم را برای دیدن وطنی آزاد،آباد،مستقل،سربلند و باشکوه از دست نخواهم داد.بگذار روزنامهها را توقیف کنند،بگذار وبلاگها را مسدود کنند،بگذار باطبیها و سمیعنژادها را زندانی کنند،بگذار اکبر محمدیها را جوانمرگ کنند...صدای ما خفه نخواهد شد.
شکافت فرق زمین و سپیدهدم لرزید
چه شد مگر که ستونهای کاخ غم لرزید
مگر که مرثیهای سر کند هزاران بند
خبر رسید به کاشان و محتشم لرزید
خبر چو نامه به بال کبوتران آویخت
سحر به سوی خراسان شد و حرم لرزید
چهل ستون دل اصفهان ترک برداشت
شنید چون که در آن سوی ارگ بم لرزید
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
کنون که خط فرودین جام جم لرزید
قلم به کار تغزل به دست شاعر بود
غزل به رنگ مصیبت شد و قلم لرزید
چنین که لرزه بر اندام آسمان افتاد
سرم،تنم،بدنم،دامنم،دلم لرزید
از این مصیبت تنها شما نلرزیدید
فلک به جان عزیزانتان قسم لرزید
دلم خراب خرابات نغمه بمی ات
به زیر خاک چه خواندی که زیر و بم لرزید
تمام نشریهها صبح شنبه لرزیدند
خبر درشت و کوتاه بود...بم لرزید
پنجم دی ماه یادآور فاجعه اسفباری برای ایرانیان است.سومین سالگرد زلزله بم.حادثه ای جانگداز که هنوز بعد از گذشت سه سال تلخی غم آن وجودمان را رها نکرده.بیش از سی هزار تن از هموطنانمان در این واقعه قربانی شدند و ما هنوز تصاویر غمناک آن روزهای تلخ را در ذهنمان مرور میکنیم...اینک اما زندگی در بم جریان دارد.غم از از دست دادن عزیزان اگرچه ناگوار بود اما زندگی همچنان ادامه دارد.سالگرد زلزله بم و از دست رفتن جمع زیادی از هموطنان عزیزمان به بازماندگان داغدیده و همه ایرانیان تسلیت باد.
(شعر بالا سروده آقای سعید بیابانکی است که در نخستین سالگرد زلزله بم در روزنامه شرق به چاپ رسید)