درویش خرسند توبه کرد.صوفی سینه چاک سلسله نعمت اللهی گنابادی که وبلاگش را پس از حوادث سال گذشته قم و برای دفاع از این سلسله راه اندازی کرده بود،با پست مطلبی با عنوان«توبه نامه» جدایی خویش از تصوف را اعلام نموده.وی همچنین از اینکه بیش از پانزده سال از عمرش را صرف این طریقت کرده ابراز ندامت و پشیمانی شدید نموده است.متن توبه نامه درویش خرسند چنین است:«هر چند میدانم باورش سخت است اما من،کسی که سالهای سال به عنوان درویش گنابادی فعالیت میکردم،امروز به فضل خدا با همان شهامت که درویش شدم اعلام میکنم که توبه کردهام.روایات را دیدم.حرفهای زیادی شنیدم.هرچند تعصب به فرقه چشمم را کور کرده بود،اما بالاخره نور ایمان در دلم تابید و با صراحت اعلام میکنم که دیگر صوفی نیستم.پروردگارا مرا ببخش.هرچند میدانم اول دوستان من سعی میکنند طوری ماجرا را عوض کنند یا مرا تحت فشار قرار دهند،اما بدانید من با تحقیق زیاد این تصمیم را گرفتم.و از امروز به همه برادران و خواهران درویشم توصیه میکنم کمی بیشتر مطالعه کنند،یقینا به راه نجات میرسند و از این ظلالت نجات مییابند.پروردگارا تو را به خاطر این نعمت شکر میگویم.البته با عرض معذرت مطالب سابقم را فعلا پاک نمیکنم تا همه ببینند میشود در عمق گمراهی توبه کرد.»
درویش خرسند،همانگونه اشاره کردم،وبلاگش را سال گذشته در پی حادثه تخریب حسینیه شریعت راهاندازی کرد.وی همواره در این وبلاگ،که آدرسش را هم عرفان 121 قرار داده بود،آخرین اخبار سلسله نعمت اللهی گنابادی را در اختیار دیگران قرار میداد.همچنین با لحن نسبتا تندی مخالفان عرفان گنابادی را به باد انتقاد میگرفت.در معرفی وبلاگش نوشته بود که بیش از پانزده سال است که افتخار تشرف به فقر را داشته است.اینک اما وی میگوید:«پانزده سال از عمرم را در راهی گذاردم که جز غضب خدا و آزار خلق ثمری نداشته است» توبه درویش البته واکنشهای متفاوتی را در بخش نظرات وبلاگش در بر داشته.افراد شناسا و ناشناسی به وی تبریک گفتهاند و دوستان سابقش و دراویش همچنان معتقد به سلسله گنابادی،یا با بردباری و یا با خشم و عصبانیت او را بدرقه نموده اند.درویش خرسند البته دقیقا علت توبه خویش را معلوم نکرده:«همشیره من که بسیار علاقه به درویش صدقعلی داشت برای یک سوالی پیش ایشان رفت و چندین سوال پرسیده بود.از جمه سوالاتش این بود که آیا واقعا آیت الله خمینی مدافع سلسله بود و اگر بود چرا در زمان حکومت وی نیز با فقرا اینگونه برخورد میشد بارها رضاعلیشاه را اذیت نمودند.می گفت در حالیکه آقای علی صالحی نیز نشسته بود ایشان شروع به اهانت به آقای خمینی کرد و گفت که همه مشکلات از آقای خمینی شروع میشود و اگر میبینی ما در نوشتهها و سخنانمان او را طرح میکنیم به خاطر کاستن از فشار بر سلسله است.همشیره بنده به ایشان گفته بود که خوب این نوعی ریا محسوب میشود،که با برخورد تند وی را از حسینیه کرج بیرون کرده بودند....و این شد آغاز راه...» البته این نمیتواند دلیل چندان قاطعی باشد برای اینکه مدافع چنان سینه چاکی را به مخالفی اینچنین بدل کند،اما درویش خرسند میگوید حرفهای دیگری دارد که به زودی خواهد گفت.به هر حال منتظر شنیدن صحبتهای وی هستیم.
توقیف روزنامه«شرق» یعنی حرفهای ترین روزنامه ایران را میتوان پایان عمر آزادی مطبوعات،رسانهها و اطلاعرسانی در کشور دانست.روزنامه شرق از بدو تاسیس در سال هشتاد و دو و تا همین امروز روند حرفهای خود را حفظ کرد و اگرچه هر از چند گاهی برای حفظ خود از تیغ توقیف دست به خود سانسوری میزد،اما به هر حال تنها روزنامه روی دکههای بیرونق روزنامه فروشیها بود که از لحاظ اصول اساسی و حرفهای روزنامهنگاری تفاوتی فاحش با سایر مطبوعات کشور داشت.شرق خود را«رسانه بخش خصوصی» مینامید و البته تنها روزنامه وابسته به بخش خصوصی ایران بود که بهتر از روزنامههای دولتی جلب مخاطب میکرد.روزنامه شرق از هر نظر روزنامهای و رسانهای ممتاز بود.ظاهرش در بین تمام روزنامه های کشور از جذابیت بیشتری برخوردار بود.شکل گرافیک روزنامه،صفحه آرایی،نوع تنظیم صفحه اول،استفاده از عکسها،انتخاب تیتر و حتی کاغذ روزنامه شرق بینظیر بود.بر خلاف روزنامههایی که آنچنان در تمام این موارد بد سیلقگی به خرج میدادند که حتی«مخاطبان زورکیشان» را هم به کمبود محبت دچار میکردند!از نظر محتوا هم روزنامه شرق تنها روزنامهای بود که سعی میکرد در انعکاس تمام خبرها،روند مستقل خود را حفظ کند و هرگز به دام طرفداری کورکورانه و متعصبانه از احزاب،گروهها و شخصیتها نیفتد(هر چند از این لحاظ به برخی اقدامات شرق انتقاداتی دارم).روزنامه شرق تنها روزنامهای بود که در صفحات ویژه در روزهای مختلف،نظرات احزاب،اصناف،نهادهای مدنی و متفکرین مختلف را در مورد مسایل گوناگون انعکاس میداد.بر خلاف روزنامههای دولتیای که...دیگر ویژگی شرق استفاده حرفهای از کارشناسان و اهل فن در روزنامه بود،به طوری که مطالب شرق در زمینههای مختلف توسط کارشناسان حرفهای در این زمینهها نگاشته میشد.نه مثل روزنامههایی که سرهنگ نظامی در باب سیاست خارجی و سیاستمدار در مورد اقتصاد و اقتصاددان در مورد مسایل مذهبی و فقیه دینشناس در باب ورزش مینویسند(و لابد کارشناس ورزشی هم برای چنین روزنامههایی تیتر تعیین میکند)!!!
«شرق» بر پایه چنین روشی تبدیل به پر تیراژترین روزنامه بخش خصوصی شد و الحق که اگر برخی نشریات با استفاده از رانت دولتی اینقدر ارزان عرضه نمیشدند یا اینکه شرق اینقدر گران عرضه نمیشد،به پرتیراژترین روزنامه ایران هم تبدیل میگشت.توفیق شرق البته در کنار فعالیت تمام عواملش مدیون و مرهون«محمد قوچانی» سردبیر جوانش بود.روزنامه نگاری که در عین جوانی بسیار پخته و با تجربه کشتی پرتلاطم شرق را هدایت میکرد.موفقیتهای پیدرپی شرق در عین حال خشم مافیای رسانهای را هم برانگیخت و باعث حملات مختلف و تخریبهای پشت سرهم از سوی تشکیلات سازمان یافته آنان علیه روزنامه شرق شد.البته شرق دورهای از توقیف موقت را نیز در زمستان هشتاد و دو یک هفته پیش از خیمه شب بازی هفتم(در منابع رسمی:انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی) پشت سر گذاشت.اما اینبار گویا ماجرا جدیتر است.اینبار شرق برای همیشه میرود.
توقیف شرق در میانه کار دولت نهم نشانه پایان اطلاعرسانی آزاد و آغاز دور جدید(و شاید نهایی) برخورد خصمانه با آزادی افکار،عقاید و اندیشه است.توقیف یکی از محبوبترین روزنامههای کشور نشان از عدم هرگونه احترام به عقاید ملت نزد دولتمردان و حاکمان امروزی ایران است و از یک رو میتوان آن را آخرین میخ بر تابوت آزادی افکار و طلاع رسانی صحیح در کشور دانست...
«خداحافظی آصفی از سخنگویی وزارت خارجه»این آخرین تیتر روزنامه شرق بود و البته خداحافظی شرق از عرصه مطبوعاتی ایران.در تمام مدت انتشار روزنامه شرق انتقادات زیادی از آن کردم،زیرا شرق را روزنامهای قابل احترام یافتم.اما اینک با اندوه و حسرت با شرق وداع میکنیم.آفتاب دیگر از شرق طلوع نخواهد کرد...
دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران در سخنانی در جمع دانشجویان گفته است:«دانشجو باید بر سر اندیشههای لیبرال فریاد بکشد.» من این سخن جناب دکتر را(بر خلاف بسیاری همفکرانم) از یک نظر،بسیار مثبت دیدم.از این نظر که لااقل رییس جمهور محترم و مکتبی برای دانشجویان حق فریاد کشیدن قایل شده!فکر میکنم پیشرفت خوبی است!اما اینک باید دید این حق بر چه مداری استوار است.دانشگاه مکان تفکر،تعقل،اندیشه و منطق است و اگر به دانشجو حق فریاد زدن داده میشود باید به او این حق هم داده شود که خود بیاندیشد بر سر چه چیزی و چه کسی(کسانی)فریاد بزند.تعیین«باید» برای دانشجو و دانشگاه بی حرمتی به ساحت این مکان علماندوزی و این فرزند تفکر است و شایسته فردی چون جناب دکتر که خود نیز از همین جایگاه به نقطه امروزی رسیده نمیباشد.پس صحیح این است:دانشجو «حق دارد» بر سر اندیشه های لیبرال فریاد بزند و آن را نقد کند.(لازم به ذکر است که به این تعبیر فریاد نیز به معنای هوچیگری نیست)در این صورت نتیجه میگیریم دانشجو این حق را هم دارد که بر سر جهل،سوء مدیریت،رفتار های زننده،برخورد پلیسی با دانشجویان و...هم فریاد بزند.در ضمن اینکه دانشجویان حق اعتراض به استاد سکولار را دارند زیرا او به دانشجویی با تفکرات مخالفش نمره کم داده حرف صحیحی است،اما به این دلیل که استاد حق ندارد تفکرات شخصی را در نمره دانشجو اعمال کند.پس دانشجوی سکولار هم دقیقا به همین علت حق اعتراض به استاد حزب اللهی را دارد.در یک کلام اگرچه از شنیدن این سخن که دانشجو حق فریادکشیدن دارد خوشحالم،اما اگر اعطای این حق با اعطای حق تفکر و اندیشه و حق فریاد زدن دانشجو بر سر بیمسئولیتیها و ضعف مدیریتها در دانشگاه نیز همراه باشد،خوشحالتر میشوم.اما که اگر قرار بر تعیین«باید» برای دانشجو باشد،که افسوس،دیگر دانشگاه،دانشگاه نیست.
میگویند میآیی...سوار بر اسبی سپید با پیغامی از جنس نور و با صدایی که رسا فریاد میزند ای همه عالمیان من آمده ام تا صلح و خوشبختی را جایگزین جنگ و نفرت کنم.میآیی در حالی که گلهای شقایق قدومت را بوسهباران میکنند و تو نماد خوشبختی آدمهای روی زمینی.میگویند وقتی بیایی دیگر هیچ گردنکشی جرات بیدادگری ندارد و هیچ سیاهدلی قدرت نفرتانگیزی.میگویند وقتی بیایی دیگر هیچ مادری با خون جگر چشمانتظار فرزندش نمیماند و هیچ کودکی پدر و مادرش را زیر آوار ویرانی نمیابد و تو آخرین امیدی برای قلبهای که یخ زده و دلهایی که سرد شده و چشمهایی که تر گشته و جهانی که در سیاهی نفرت و بیداد و جنگ و تباهی فرورفته و ما همه منتظریم و انتظار...چه واژه غریبی،که وقتی بیایی دیگر معنا ندارد.میدانیم تو منجی هستی،و مگر کدام مکتبی است که به آن آخرین منجی و آخرین امید اعتقادی نداشته باشد؟
میدانیم میآیی و منتظریم تا روزی که بیایی،چشم به راه آن جاده سپید خوشبختی با امیدی که هرگز ناامید نمیشود...
کمتر از یک ماه تا آغاز سال تحصیلی دانشگاهها باقی مانده.دانشگاه قم در سال گذشته شاهد تحولات مثبتی بود.از جمله اعتراض مکرر دانشجویان به نحوه مدیریت دانشگاه که حرکت خوبی برای اصلاحات در این دانشگاه است.علاوه بر این سال پیش دانشجویان مکررا خواستار آزادی فعالیتهای دانشجویی و تشکیل«انجمن اسلامی»شدند (و البته تلاشهایی هم برای این کار صورت گرفت) که تا پیش از این در این دانشگاه حق فعالیت نداشت.اینک در آستانه سال جدید تحصیلی همه با هم تلاش کنیم تا این خواستهها به بار بنشیند.کسانی که سلسله نشستهای «گفتگو با مسئولین» را ترتیب دادند،یادشان باشد که دانشجویان چه مسایلی را در این نشستها مطرح کردند و با چه اشتیاقی اصلاح وضع نابسامان دانشگاه را خواستار شدند.باید سال جدید را با آمادگی بیشتر و نگاه عمیقتر شروع کنیم.از همه مهمتر پیگیری برای تشکیل انجمن اسلامی است.یادمان باشد چشمهای امید بسیاری به ماست.