تبليغاتX
تحریم انتخابات آریان
به عشق میهن به عشق آزادی

«... لكن اينگونه نباشد كه ما ارتحال كنيم و شما عشق و حال...!» اين متن پيام كوتاهي بود كه طي روزهاي منتهي به چهارده و پانزده خرداد ميان بسياري از كاربران تلفن همراه در ايران رد و بدل شد و مضمون آن نيز پيامي خيالي از آيت الله خميني به ايرانيان بود كه به شكل برداشتي طنزآميز از لحن گفتاري آيت الله،تعطيلات چندين روزه ايران به مناسبت سالگرد قيام و مرگ خميني را به سخره ميگرفت. هر ساله طي روزهاي خرداد ماه،حكومت جمهوري اسلامي،انرژي و هزينه فراواني صرف توجه عمومي به مصيبت مرگ آيت الله خميني و كشاندن قشرهاي مختلف مردم به مراسم سوگواري او در چهارده خرداد در مقبره وي مينمايد. جداي از اينكه اين همه هزينه كه ميتواند در راههاي مفيدتري صرف شود روي چه حساب و كتاب مشخصي اينگونه بر دوش مملكت تحميل ميشود،بايد ديد آيا اصولا اثربخشي لازم براي تامين خواست حكومت را نيز به همراه دارد يا خير؟ و اساسا به راه انداختن چنين برنامه­هايي،چه هزينه­هاي ديگري به همراه دارد؟ بدون هيچ مقدمه چيني خاصي عرض ميكنم امسال كه تعطيلات خردادي و ارتحالي مجموعا پنج روز تعطيلي براي مردم ايران به ارمغان(!) آورد،74 كشته بر اثر تصادفات جاده­اي نيز به همراه داشت. البته كساني كه كشته شدند نه عازم مراسم سالگرد ارتحال آيت الله كه اكثرا عازم مناطق تفريحي شمال كشور براي بهره­برداري از اين تعطيلات پر خير و بركت بودند. البته با محاسبات اقتصادي نيز ميتوان ضرر و زيان سنگين پنج روز تعطيلي پياپي براي اقتصاد بيمار و از نفس افتاده ايران را نيز محاسبه كرد.بدين ترتيب آنچه كه از رسانه­هاي حكومتي با عنوان تجديد عهد و پيوند دوباره و حماسه حضور و .... براي تبليغات حكومتي بيان ميشود پشت پرده­اي تا اين حد تلخ و زننده دارد. بدين ترتيب چندان بيراه نيست و البته پر بيراه است پيامك كاربران ايراني. روزهاي ارتحال،براي گروهي عشق و حال و البته مصيبت سنگين بر اقتصاد و جامعه و ترافيك. نوزده سال است از مرگ آيت الله به عنوان مصيبت جانسوز ايران نامبرده ميشود. به جرات ميتوان گفت حرف صحيحي است.

 

تصادفات جاده ای تعطیلات ایران 74 کشته برجای گذاشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط آرین  | 

طي روزهاي گذشته،زعماي حوزه در نشستي در قم،بار ديگر بر اسلامي كردن دانشگاهها به ويژه در حوزه اخلاق تاكيد كردند. اين نخستين بار نيست كه حوزويان نگراني خود را از روند حركت علمي و اخلاقي دانشگاهها اعلام ميدارند كه به احتمال بسيار زياد آخرين آن نيز نخواهد بود. از زمان تشكيل دانشگاه،اين نهاد آموزش سكولار،در ايران در هفتاد و چهار سال پيش تا به امروز،حوزه هاي علميه (به عنوان نهاد مذهبي و سنتي آموزش) همواره با ديدگاه بدبيني و حتي كينه توزانه به آن (دانشگاه) نگاه كرده­اند. دانشگاه در ايران،از زمان تاسيس تا به امروز همواره نهادي آزاد و مستقل از رژيم هاي حاكم (به لحاظ تفكر و انديشه) بوده و در راستاي انديشه،تعقل،آزادي و نگاه علمي فارغ از دغدغه­هاي ايدئولوژيك حركت كرده است. اين در حالي است كه حوزه از اين لحاظ كاملا در تضاد با دانشگاه قرار دارد. در علوم ديني هيچگونه حركت جديد و رو به رشدي وجود ندارد و آنچه طلبه امروز ميخواند با آنچه شيخ انصاري و مجلسي قرنها قبل تقرير كرده­اند يكسان است. نوانديشي در فقه تنها محدود به برخي تحقيقات در باب مسايل اقتصادي و فرهنگي روز است و هيچ فقيهي نميتواند فتوا با تغيير اركان دين (مانند نماز و ...) دهد. در حاليكه علم آكادميك،مرتب در حال پيشرفت است و تغيير پارادايم­ در علوم مختلف امري است متداول. بدينسان چگونه ميتوان از اسلامي كردن دانشگاهها يا اسلامي كردن علوم سخن گفت؟ واضح است كه دانشگاه و علم،بنا به تعريفي كه از آنها ارائه ميشود از اساس سكولار و دنيوي هستند و دانشگاه اسلامي همانند عباراتي مثل هنر اسلامي و از اين قبيل تعاريفي است متناقض و بي پايه. بدين ترتيب ميتوان راز بدبيني هميشگي حوزويان به دانشگاهيان را دريافت و آن را درك كرد. بر اين اساس است كه از سخنان تهاجمي آيت الله تقي مصباح يزدي بر ضد دانشگاه و سخنان آميخته با عصبانيت آيت الله جوادي آملي بر ضد علومي مانند فيزيك،شيمي،زيست شناسي،زمين شناسي و ... نبايد تعجب نمود و يا بر آن خرده گرفت. راه حل تضاد ميان حوزه و دانشگاه يك چيز است: هركس حد خود بشناسد و پا را از گليم خود دراز نكند. حوزويان در حوزه به تفقه مشغول باشند و دانشگاهيان در دانشگاه به انديشه ورزي.

 

با كليك بر روي لينك زير سخنان جوادي آملي را بشنويد.

سخنان جوادی آملی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آرین  | 

كلمبيا كه رفتي،اينجا هم مي آمدي!

سلام محمود عزيز

معذرت ميخواهم كه تو را به اسم كوچك خطاب ميكنم اما مثل اينكه تو خود اينگونه راحت­تري. محمود جان! امروز براي چندمين بار به شهر ما آمدي. پيش از اين يك بار به سفر استاني آمده بودي و چند بار براي كارهاي ديگري در شهر علما. به هر حال اين بار هم تو را در دانشگاهمان نديدم. با وجود اينكه معمولا در ديگر سفرهاي استاني به دانشگاهها ميروي و با دانشجويان سخن ميگويي. گفتم شايد از ما دل خوشي نداري. از ما دانشجويان دانشگاه قم. البته شايد دلايل ديگري هم داشته باشد كه تو به بقيه دانشگاهها ميروي و حتي براي پاسخگويي به دانشجويان دانشگاه كلمبيا به آن سر دنيا سفر ميكني اما به دانشگاه قم نمي­آيي. چرا؟ از چه چيزي ميترسي؟ حتي وزيرت هم حاظر نشد با ما سخن بگويد؟ نكند ميترسي بلايي كه در پلي تكنيك تهران بر سرت آمد اينجا هم تكرار شود؟ حق ميدهم به تو. البته اينجا پلي تكنيك نيست. محمود جان قبول كن هر كس بايد حد خودش را بشناسد. تو و پلي تكنيك؟ اما دانشجويان اينجا مثل پلي تكنيك نيستند. اينها نياز به «شنيده شدن» دارند. ميفهمي؟ بعيد ميدانم بفهمي. شايد ترسيدي اگر به اينجا بيايي رييسش مثل رييس دانشگاه كلمبيا «ديكتاتور كوتوله» خطابت كند! نترس اينجا چنين اتفاقي نمي­افتد. شايد هم ميترسي دانشجويان دانشگاه قم به خزعبلاتت در مورد آمار همجنسگرايان در ايران و حرفهايي از اين دست بخندند! نترس محمود جان! اينجا چنين اتفاقاتي نمي­افتد چون ابرغولي به اسم حراست دارد كه اجازه نميدهد چنين شود.

محمود عزيزم!

دانشجويان دانشگاه قم نياز به شنيده شدن دارند. همين. چيزي كه تو و وزيرت و اطرافيانت از ما دريغ كرديد.

 

گزارش: پنجشنبه 29 فروردين 1386

زاهدي وزير علوم و تحقيقات و فن­آوري كه به همراه رييس جمهور به سفر استاني آمده بود به دانشگاه قم آمد و پس از جلساتي با مديران و «برخي» دانشجويان،بدون برگزاري جلسه عمومي با دانشجويان قصد خروج از دانشگاه را داشت كه در حلقه محاصره دانشجويان معترض گرفتار آمد. دانشجويان با اصرار و درخواستهاي پياپي از وزير علوم درخواست نشست با دانشجويان و شنيدن حرفهاي آنان را داشتند كه با امتناع وزير كم كم جو به تشنج كشيده شده بعضا و كلمات تندي ميان دانشجويان و وزير و معاونان وي رد و بدل شد. تلاش گارد محافظان وزير و حراست دانشگاه كه قصد خارج كردن زاهدي از حلقه دانشجويان را داشتند ناكام ماند و زاهدي مجبور شد براي پاسخگويي به دانشجويان در نمازخانه دانشگاه حضور يابد. سپس چند تن از دانشجويان مشكلات و خواسته­هاي خود را مطرح نمودند و زاهدي با بيان اينكه سفرهاي استاني نعمتي براي مردم و مسئولان هستند حضور معاونش (خرمشاد) در دانشگاه و صحبت با برخي از دانشجويان (روز چهارشنبه) را كافي دانسته و گفت از جزئيات مشكلات دانشجويان آگاه است. وي البته در بيان مشكلات به برخي كلي­گويي ها و برخي مشكلات فني مانند خوابگاه و سايت اينترنت بسنده كرد. وي همچنين از آيت الله قاضي (رييس دانشگاه قم) تجليل نموده و عملا بر صحبت پايان حضور او در دانشگاه،خط بطلان كشيد. پس از خروج زاهدي،خرمشاد در نمازخانه باقي ماند و با لحني تندتر و گزنده­تر از وزير و با عصبانيت با دانشجويان سخن گفت.

1- اين دومين سفر زاهدي به دانشگاه قم بود. سفر قبلي وي نيز به طور مخفيانه و با ديدارهاي خصوصي با برخي مسئولين دانشگاه به پايان رسيده بود.

2- با توجه به وقوع اين اتفاق در روز پاياني هفته،تعداد نسبتا كمي از دانشجويان در دانشگاه حضور داشتند.همچنين سخن گفتن دانشجويان با توجه به حضور حراست و سابقه برخورد كميته انضباطي به شدت احساسي بود كه اگر اين دو مورد نميبود چه بسا وزير و معاونانش به راحتي از گرداب دانشگاه قم خلاصي نميافتند.

زاهدي گمان ميكرد دانشگاه قم جايي مثل پادگانشگاه امام حسين يا امام علي است كه با سلام و صلوات بدرقه شود اما دانشجويان دانشگاه قم «پلي تكنيك گونه» با وي رفتار نمودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت   توسط آرین  | 

درباره «فتنه»اي كه منتشر شد...

سرانجام پس از كشمكش­هاي فراوان،فيلم «فتنه» ساخته «خيرت ويلدرز» هلندي بر روي اينترنت به نمايش درآمد. ويلدرز،نماينده پارلمان هلند و عضو حزب دست راستي آزادي است. فيلم «فتنه» مانند ديگر آثار از اين دست در غرب به موضوع خشونت در باورهاي اسلامي ميپردازد. فيلم با تصوير يكي از كاريكاتورهاي پيامبر اسلام كه چندي پيش در نشريه يولندزپوستن دانمارك منتشر شد آغاز ميشود و پس از آن با قرائت آيه «و اعدو لهم ماستطعتم من قوة ....» تصاويري دلخراش از حوادث يازده سپتامبر و انفجار در اسپانيا و قربانيان آنها را به نمايش ميگذارد. اين روند در ادامه فيلم نيز ديده ميشود. و بازهم با ترتيل آياتي از قرآن،تصاويري از قمه­زني در عراق و اعدام زني افغان توسط طالبان و... نمايش داده ميشود. با اين حال همزمان با اين اقدام،اتفاق ديگري نيز در حوزه فيلمهاي تحريك آميز ضد اسلامي در آستانه وقوع است. احسان جامي،تبعه ايراني­الاصل كشور هلند كه عضو حزب كارگر در اين كشور مي­باشد فيلمي كارتوني از زندگي پيامبر اسلام ساخته و قصد دارد كمتر از يك ماه ديگر آن را به نمايش عمومي درآورد. اين فيلم كارتوني «زندگي محمد» نام دارد و جامي در آن تصويري طنزآميز از زندگي پيامبر اسلام را نمايش داده است. اگرچه نخست وزير هلند در يك سخنراني تلويزيوني ساخت فيلم «فتنه» را تقبيح و محكوم كرده است اما به طور قطع واكنش محافل اسلامي به اين فيلم همانطور كه از مدتها پيش آغاز شده بود با توجه به انتشار آن شدت خواهد يافت و دولت هلند نيز قطعا در اين زمينه مورد هجوم لفظي اسلامگرايان قرار خواهد گرفت. با اين حال بايد ديد واكنش مقامات مذهبي مسلمان در قبال احسان جامي چگونه است. وي خود زاده جامعه­اي اسلامي و از پدر و مادري (لااقل به ظاهر) مسلمان است و اقدام وي يادآور عمل سلمان رشدي است كه در رماني زندگي پيامبر اسلام را به تمسخر گرفت. بايد ديد كه آيا اينبار نيز رهبران مذهبي و سياسي ايران (در راس آنها آيت الله خامنه­اي) به سنت پير و مراد خويش (خميني) فتوا به قتل اهانت كننده خواهند داد و يا همچون مورد كاريكاتورهاي يولندزپوستن خويشتنداري خواهند نمود. گذشت زمان همه چيز را نشان ميدهد.

 

در خاتمه:

1- چند روزي است در سطح شهر قم «شب»نامه­هايي بر در و ديوار نصب ميشود كه در آن از قول ناصر مكارم شيرازي،مرجع معروف،آيين سنتي سيزده نوروز به واسطه «ريشه غير اسلامي آن» و «اعمالي كه در اين روز توسط اقوام پيشين (بيش از 15 قرن پيش) انجام ميشده» مورد شماتت قرار گرفته و از مؤمنان خواسته شده كه به آن توجهي نكنند! (انتظار هيچ نوع اظهار نظري را نداشته باشيد،فقط مرگ بر طبيعت!)

2- وقتي اعتراضات بزرگان اصلاح­طلب به نتايج انتخابات را ميبينم ياد روزهايي مي افتم كه همين افراد چطور با شور و اشتياق مردم را به راي دادن ترغيب ميكردند و تحريمي ها را با الفاظ گوناگون مورد حمله قرار ميدادند. گويي آنچه كه جوانان پرشور تحريمي در خشت خام مي­ديدند خردباخته پيران اصلاح­طلب در آينه هم نمي­ديدند. اين نيز بگذرد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت   توسط آرین  | 

گاهي وقتها عدم حضور خودش عين حضور است. وقتي ذوق و شوق هاي مسئولان امر به مناسبت حضور 60 درصدي مردم در پاي صندوق­هاي راي را ديدم ته دلم به همه­شان خنديدم. لابد الان افرادي ميگويند تحريم شما اثربخش نبود و حضور گسترده مردم پاي صندوق­ها نشان داد ايرانيان هنوز هم به آرمانهاي انقلاب و امام و خون شهدا ....( و چند كيلو از اين حرفها) پايبندند. اما در پاسخ به اين گروه خوش خيال بايد عرض كنم: نميخواهم پاي آن عده­اي را كه صرفا جهت خوردن مهر داخل شناسنامه! در انتخابات شركت كردند وسط بكشم كه در آن صورت اين 60 درصد جدا مورد تعرض واقع ميشود. كاري به شناسنامه­هاي مردگان بيرون از قبر هم ندارم كه يك ادعاي حقوقي است و نيازمند اثبات با مدرك. من ميپذيرم كه دقيقا 60 درصد واجدان شرايط با آگاهي و اعتقاد كامل در انتخابات شركت كردند. اينجاست كه به تاسي از كاسپارف، شطرنج­باز معترض روس ميگويم: تمام رسانه­ها در اختيار حكومت است. مخالفان كه هيچ، حتي منتقدان حكومت هم سركوب و سانسور ميشوند. موج گسترده تبليغات رژيم در غياب مخالفان بيداد ميكند. مراجع مذهبي به نفع رژيم فتوا ميدهند و .... در چنين وضعي 40 درصد آمار بسيار باشكوهي است و به شدت ميتوان به آن دل بست. وقت كاسپارف در شرايط روسيه (كه آزادي در آن به نسبت بيش از ايران است) به 29 درصد خويش بسيار اميدوار است (نقل به مضمون) چرا ما در ايران با اينهمه سركوب و سانسور و تبليغات و (از همه مهمتر) دين دولتي، به 40 درصد اميدوار نباشيم؟

60 درصد از واجدان شرايط با آگاهي كامل و جهت تثبيت نظام و آرمانها ..... در انتخابات شركت كردند. عشق است آن 40 درصد را!

 

يادآوري:

1- در هاي و هوي همين روزها دومين سالگرد آغاز به كار وبلاگ آريان گذشت و اين جوجه اردك زشت دو ساله شد!

2- پيشاپيش سال نو، بهار طبيعت و عيد فرخنده و باستاني نوروز گرامي باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت   توسط آرین  | 

ما كه نبوديم و نديديم و نشنيديم كه چه اتفاقات جالبي در شوي تبليغاتي آقاي لاريجاني،نماينده آينده قم در مجلس اسلامي كه در تالار مفيد برگزار شد،افتاده است. اما ظاهر امر اينگونه مينمايد كه اعتراض دختران دانشجو به وضعيت بد اين جنس! در دانشگاه قم باعث تحت تاثير قرار گرفتن آقاي «نماينده بعد از اين» شده و گويا همان تحت تاثير قرار گرفتن هم باعث شده كه از اين پس سايت اينترنت دانشگاه به مدت شش ساعت در روز در اختيار دختران قرار گيرد.

حضيض ذلت را در همين چند خط ميتوان دريافت. سالها اعتراض و انتقاد گسترده دانشجويان دختر و پسر به ايرادات گونه گون دانشگاه كمترين تاثير را بر روي مسئولين دانشگاه داشت و هر از چندگاهي آنان را به تكان دادني واميداشت. اما يك روز حضور نماينده بعدي مجلس و ...(مابقي پستهاي ايشان را نميدانم!!!) آنچنان مسئولان را به صرافت مي اندازد كه اصول اخلاقي و علمي! خويش را زير پا ميگذارند و راي به حضور دختران دانشجو در واحد برادران (البته به صورت تفكيك شده) ميدهند! شايد اگر آقاي لاريجاني (و از ايشان مهمتر) بازهم در دانشگاه حضور يابند اين فيض روح القدسي بازهم به فرياد دانشجويان اين دانشگاه برسد. البته تا زماني كه آقايان مصدر امور هستند! ننگ و نفرت بر اين حضيض ذلت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط آرین  | 

همزماني سالگرد صدور فتواي آيت الله خميني در باب سلمان رشدي با چاپ مجدد كاريكاتورهاي پيامبر اسلام در نشريات دانمارك،بار ديگر اين سؤال اساسي را به ذهن متبادر ميسازد كه آيا ميتوان ميان آزادي بيان و توهين به مقدسات ديگران وجه افتراقي يافت؟

سالها پيش «سلمان رشدي» نويسنده هندي الاصل انگليسي به جرم نوشتن رمان «آيات شيطاني» از سوي مسلمانان مورد هجوم قرار گرفت. اين هجوم نه تنها شامل انتقاد و اعتراض گسترده شد كه در مورد خميني،تا حد صدور فتواي مرگ نيز پيش رفت. دو سال پيش نيز چاپ كاريكاتورهايي در روزنامه دانماركي «يولاندز پوستن» و چاپ مجدد آن در بسياري از نشريات اروپايي و غربي،بار ديگر خشم مسلمانان را برانگيخت. البته اينبار ديگر «خميني»اي در كار نبود تا در مقام رهبر سياسي و مذهبي يك كشور بزرگ رسما فتواي قتل دهد اما بنيادگران خشمگين به گونه­اي غير رسمي چنين كردند و كاريكاتوريست دانماركي را به قتل تهديد نمودند. سفارتخانه­هاي دانمارك را مورد هجوم قرار دادند و حتي گاهي نام شيريني­ دانماركي را نيز تغيير دادند! سرانجام چندي پيش در پي دستگيري عده­اي در كشور دانمارك كه گويا قصد قتل كاريكاتوريستها را داشته­اند چندين نشريه دانماركي بارديگر كاريكاتورها را به چاپ رساندند تا جنجال از نو آغاز شود. اجازه بدهيد مسايل را از دو جنبه گوناگون بررسي كنيم.

نگاه نخست به مساله كاريكاتورها نگاه مسلمانان است. براي تمام مسلمانان،پيامبر اسلام به عنوان خط قرمز و مرز تعدي ناپذير شناخته ميشود. مسلمانان بنا بر اصول پذيرفته شده خويش،پيامبرشان را معصوم (مبرا از هر نوع گناه و اشتباه) دانسته و لذا نه تنها هيچگونه شوخي با وي تحمل نميشود كه حتي هر نوع پژوهش تاريخي در باب وي كه نشاني از انتقاد در آن باشد نيز مورد هجوم قرار ميگيرد. سب نبي (توهين به پيامبر) و يا تمسخر وي و مواردي از اين دست از جمله اموري است كه ميتواند بي چون و چرا حكم به مرگ فرد خاطي دهد. اين امر البته در باب اصول و اعتقادات ديني نيز صادق است.

اما نگاه دوم نگاه غربيان به اين مساله است. عصر عقب راندن كليسا از امور جامعه و سكولاريسم (كه بر خلاف تصور عده­اي پايان نيافته بلكه با قدرت در حال رشد است) هيچ امر مذهبي و مقدسي را نميپذيرد. از نظرگاه سكولار،حقوق شهروندي،دموكراسي،آزادي بيان،حقوق بشر و مواردي از اين دست به مراتب مهمتر از امور قدسي و اعتقادات مذهبي است. از اين رو اگر چه از ديد يك فرد مذهبي هيچكس مجاز نيست به متون كتب مقدس (عهد عتيق،عهد جديد يا قرآن) خرده گيرد اما از ديدگاه سكولار منعي در اين كار نيست.همچنين يك فرد سكولار ميتواند بر خلاف نظر دينداران سنگسار را وحشيانه بخواند، پيامبر اسلام را نقد كند و يا معتقد به عدم عروج عيسي به آسمانها باشد و يا دستورات زن­ستيزانه اديان را نفي نمايد.

اما دايره آزادي بيان در غرب به همينجا ختم نميگردد كه گاه به مسايلي همچون اهانت و تمسخر نيز ميرسد. سلمان رشدي در رماني نام زنان پيامبر را بر روسپي­هاي خيالي خويش ميگذارد و كاريكاتوريست دانماركي چهره پيامبر را در كاريكاتور به هجو ميكشد. در اينجاست كه مساله آزادي بيان با مساله ديگري به نام اهانت به عقايد ديگران گره ميخورد و آزادي بيان نه تنها در نظر مسلمانان كه در ميان خود سكولارهاي غربي منتقداني ميابد. منتقدان بر اين باورند كه آزادي بيان حق عمومي همه افراد جامعه حتي مسلمانان بنيادگراست و اعطاي اين حق به همگان بدين معناست كه كسي حق به سخره گرفتن و اهانت كردن به عقايد ديگران را ندارد. اما مدافعان چه ميگويند؟

رونالد دواركين فيلسوف مشهور آمريكايي در جريان كاريكاتورها از عبارت نويي با عنوان «حق تمسخر» سخن گفت. وي عقيده دارد آزادي بيان را نميتوان از روي گشاده­دستي،محدود و يا تابع شرط و شروط كرد. تمسخر نوع خاصي از بيان است كه محتواي آن را نميتوان به شكلي محترمانه­تر عرضه نمود و نتيجه ميگيرد :« بنابراين در يك دموكراسي هيچ كس چه قدرتمند و چه فاقد قدرت حق ندارد از گزند اهانت مصون باشد...» وي به همين علت به انتقاد از كشورهايي ميپردازد كه انكار هولوكاست در آنها جرم تلقي شده و پيگرد قانوني دارد. وي البته معتقد است ميتوان افراد را به علت اهانت به دين ديگران مورد نقد قرار داد اما در نهايت اين دين است كه بايد اصول دموكراسي را بپذيرد و نه بر عكس. ( بر گرفته از مقاله رونالد دواركين،مجله نيويورك ريويو آو بوكز،مارس 2006،ترجمه عبدي كلانتري)

     رونالد دوارکین

 

اما اسلاوي ژيژك، فيلسوف و نويسنده اسلوونيايي مساله را به گونه ديگري ميبيند. او ميگويد زماني در لوبليانا (پايتخت اسلووني) اين مساله مطرح شد كه آيا مسلمانان حق دارند در اين كشور مسجد بسازند يا خير؟ در حالي كه محافظه كاران بنا به دلايل فرهنگي،سياسي و معماري با اين امر مخالفت ميكردند هفته نامه ليبرال ملادينا شديدا بر حقوق مسلمانان و حمايت از ساخت مسجد تاكيد مينمود. اما هنگام مساله كاريكاتورها همين هفته­نامه اقدام به چاپ آنها نمود در حالي كه همان محافظه­كاران از كاريكاتورها انتقاد كردند! لذا ژيژك نتيجه ميگيرد كه تنها اصول ليبرال و آزادي بيان ميتواند شان و جايگاه مسلمانان را در اروپا (و در جهان) حفظ كند. البته وي معتقد است نميتوان مساله كاريكاتورها را با مساله احترام به عقايد ديگران يكي دانست. ژيژيك در نهايت ميپرسد: چرا نبايد اسلام را در نهايت احترام شامل تحليل انتقادي كنيم؟ (برگرفته از مقاله اسلاوي ژيژك،نيويورك تايمز،12 مارس 2006،ترجمه از عبدي كلانتري)

اسلاوی ژیژک

 

با اين حال كاريكاتورها انتقاداتي عميق و گسترده را نيز در پي داشت. مانند گونتر گراس نويسنده آلماني كه در جريان سلمان رشدي از مدافعان وي بود اما در ماجراي كاريكاتورها به شدت به انتقاد از اين اقدام پرداخت. و اين مساله و سوالات پيرامونش همچنان ادامه دارد. حد آزادي بيان، مساله اهانت و تمسخر و مساله خشونت و مجازات تمسخر...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت   توسط آرین  | 

انقلابها فرزندان روشنفكرانند، كه اگر انقلاب كبير فرانسه با اتكا به آراي توكويل و روسو به ثمر نشست و انديشه­هاي ماركس و انگلس از صافي لنين گذشت و انقلاب اكتبر روسيه را بنيان گذارد در ايران نيز «علي شريعتي»اي بود تا معلم انقلاب لقب گيرد و در تنور آتش انقلاب بدمد.

انقلابها اما فرزندان ناخلفند، چه نه انقلاب كبير آراي بانيانش را محقق كرد و نه انقلاب اكتبر خواسته و پيش­بيني ماركس و انگلس بود. و همانند آن دو سرانجام انقلاب ايران نيز به غايت با آراي علي شريعتي در تضاد بود (و هست).

انقلابها را انقلابي­ها به وجود مي­آورند و انقلابي­ها زماني انقلابي ميشوند كه راه، بر اصلاح بسته بينند. پس شعار را جايگزين شعور ميكنند و به جاي قلم اسلحه به دست ميگيرند و در عوض نافرماني مدني شورش مسلحانه به راه مي­اندازند و به جاي روشنفكر (يعني نياي فكري خويش) چريك تحويل جامعه ميدهند. جوانان پرشور، پيران متفكر را شتم ميكنند و چرخ انقلاب را با نيروي شور جواني به جلو ميرانند. چنانكه خردمند پيري چون «بازرگان» در هاي و هوي انقلاب در سوداي مشتي جوان، پرشور اما خام، گم ميشود، مورد اهانت قرار ميگيرد و مجبور به ترك كرسي دولت ميگردد.

انقلابها البته الزاما پيام­آور سعادت نيستند. نه انقلاب كبير فرانسه مردمان سرزمين گلها را نجات بخشيد و نه انقلاب اكتبر، روسها را به نوايي رساند و نه انقلاب چين و نه كوبا و نه نيكاراگوئه و نه ... ايران.

انقلابي­ها، دولتهاي انقلابي روي كار مي­آورند و دولتهاي انقلابي به حكم قاعده­اي استثنا ناپذير (همچون تمام حكومتهاي ديگر) به خطا ميروند و نياز به اصلاح ميابند. انقلابها اما با خشونت همراهند و خشونت مرگ انقلابي­ها را باعث ميشود و مرگ انقلابي­ها ارزشمند خوانده ميشود و ارزش راه بر اصلاح ميبندد. اينگونه است كه انقلابها اصلاح نميشوند مگر اينكه پايان يابند. چنان كه در فرانسه چنين شد و در روسيه و در كوبا نشد. پايان نيافت پس اصلاح نشد.

انقلابي­ها البته نه تنها با خشونت به حكومت ميرسند كه با خشونت نيز به حكومت دوام ميدهند. چه هر خشونتي مخالفي دارد و به حكم ارزشها هر انقلابي بايد مخالف را با خشونت آرام كند. اينگونه است كه انقلاب كبير فرانسه روبسپير مي­آفريند و انقلاب روسيه استالين مخوف را به قدرت ميرساند و از دل انقلاب ايران، سعيد امامي و اشباح تاريكخانه و عاليجنابان سرخپوش و خاكستري بيرون مي­جهند و دگر انديشان را ميكشند و دگرباشان را سلاخي ميكنند.

انقلاب­ها فرزندان خويش را ميبلعند. اين را «فانون» ميگويد. اگر منتظري در حصر است و فروهرها وحشيانه كشته ميشوند و نهضت آزادي غيرقانوني خوانده ميشود و ... يعني اينكه فانون راست ميگويد.

با سپري شدن عصر انقلاب، انقلابي­ها نيز كم كم روي به دوران پيري ميگذراند. برخي اصلاح­طلب ميشوند و برخي نميشوند و در هر روي دوران جواني خويش را مينگرند و حسرت ميخورند و قهقهه سر ميدهند! انقلابي­ها در پيري ديگر انقلابي نمي­مانند و ميكوشند تا جوانان ديگر انقلابي نشوند.

كلام آخر. عصر انقلابها به سر آمده. عصر انقلابي­ها هم.

            tirbaran

           صحنه  تیرباران در روزهای نخست انقلاب. عکس از جهانگیر رزمی. برنده جایزه پولیتزر

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت   توسط آرین  | 

معلوم نيست دست جنايتكار استكبار جهاني مستقيما در كار بود يا كار ايادي آنان در داخل بود. هرچه بود،اوضاع شهر بدجوري بهم ريخت. اما از گزارشات هواشناسي ميشد فهميد نه دست استكبار در كار بود و نه ايادي داخلي­اش. گويا اينبار توده هواي سرد،مسئوليت را بر عهده گرفته بود. هوا سرد شد. برف باريد. زياد هم باريد. هوا سردتر شد. خيلي سردتر شد. برف يخ زد. شهر يخ زد... همين.

بارش كم­سابقه،بلكه تا حدي بي­سابقه برف در شهر قم،طي روز يكشنبه شانزده دي ماه هشتاد و شش و به تبع آن،برودت دما و يخ­زدگي وسيع معابر و مناظر شهر،اگرچه خوشحالي جمع زيادي از مردم به ويژه كودكان را در پي داشت،اما حقيقت تلخ مديريت پوك و توخالي شهر را برملا كرد و اگرچه مؤمنان از چنين رويدادهايي به «ريزش رحمت الهي» ياد ميكنند؛اما با توجه به بي تجربه بودن شهر قم در مقابل چنين بارشي و رويدادهاي بعد از آن اغراق نيست اگر به اين اتفاق (لااقل در شهر قم) صفت «بحران» بدهيم. يك بحران كوچك آب و هوايي كه با مديريت صحيح و منطقي و پيش­بيني عقلايي امكان رو نمودن نداشت. با اين حال مديران قم،اعم از شهري و استاني نشان دادند كه در برابر هر بحراني كاملا خلع سلاح هستند. بنا به حكم عقل و منطق شهرداري ميبايست با توجه به گزارشات مكرر هواشناسي،براي روز يكشنبه و بعد از آن برنامه­ريزي ميكرد. و با آغاز بارش برف نسبت به پاكسازي معابر مهم شهر اقدام مينمود و براي عبور و مرور مردم در روزهاي سرد و برفي و يخبندان فكر مناسبي ميكرد. اما با كمال تاسف در روزهاي يخزده شهر،نه تنها وضعيت اتوبوسها و تاكسي­ها بهبود نيافت كه بدتر از گذشته مردم را در سرما رها كرد. با گذشت چند روز هنوز بسياري از معابر پاكسازي نشده و عبور و مرور مردم و خصوصا كودكان با خطر سرخوردگي همراه است. توجيه به شدت غير منطقي و غير عقلايي برخي در باب سهل­انگاري­هاي اخير مديران شهري (كه نشان از بيسوادي توجيه­كنندگان دارد) اينست كه :«... شرايط و وضعيت پيش ­آمده غيرعادي و ويژه بوده و اين قبيل اتفاقات در شرايط پيش­بيني نشده رخ ميدهد و طبيعي است...». البته با توجه به پيشرفت علم هواشناسي،بحث پيش­بيني نشده بودن غير قابل قبول است (البته در قم معمولا چيزي پيش­بيني نميشود)؛اما اين نكته هم قابل توجه است كه اصولا مدير خوب و موفق در بحرانها شناخته ميشود. وجه تمايز «مديري كه براي يك شهر برگزيده ميشود» از ساير افراد اينست كه وي توانايي اين را دارد تا در موقعيت­هاي خاص و بحراني سررشته امور را نگاه دارد و به پيش ببرد و الا در موقعيت­هاي عادي و روزمره «هر كسي» توانايي مديريت دارد.

برف و يخبندان عامل مشكلات چند روز اخير نبودند. «آقايان» عوامل آن بودند. در چهره اين شهر ناعروس كويري كه اين روزها سپيد و يخ­زده عشوه­گري ميكند؛ در سپيدي برف و در درخشش يخهاي شبهاي 14 درجه زير صفر ميتوان فهميد و دريافت كه ما مديريت بحران نداريم؛بحران مديريت داريم. بحران مديريت مديران شهر مذهبي.

        برف در قم

        بارش برف در شهر قم

        عكس از آرين. وبلاگ اريان 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت   توسط آرین  | 

امروزه در تمام دانشگاههاي ايران و براي تمام رشته­هاي تحصيلي،سلسله دروسي با عنوان «دروس عمومي» تدريس ميشود. اغلب اين دروس كه 20 واحد درسي دانشگاهي (در مقطع كارشناسي) را شامل ميشود براي بسياري از دانشجويان حالت زنگ تفريح داشته و به عنوان «درس نمره آور براي بالا رفتن معدل» به آن نگريسته ميشود! نويسنده اين وبلاگ گوشه­اي از سوابق ذهني خويش در گذراندن اين دروس را براي شما مي­آورد تا با هم به يك جمع­بندي نهايي برسيم:

1-      زبان خارجي: يادگيري بهتر زبان انگليسي براي فهم بهتر متون اصلي (يا به قول معروف اوژينال) علمي دنيا و آمادگي براي كسب درس زبان تخصصي. يكي از معدود و شايد تنها درس مفيد عمومي.

2-      معارف اسلامي 1 و 2: شرح تفصيلي­اي از تمام آنچه به نام بينش اسلامي و يا دين و زندگي در دبيرستان و قبل از آن در ذهن فرو رفته شده. با لزوم پذيرفتن تمام مطالب درس استاد قبل از آغاز سخن، اعم از وجود خدا و اثبات نبوت و معاد و ضرورت وجود حكومت ديني و پايان يافتن عصر سكولار و البته اصل ولايت فقيه و... با توجه به اينكه تمام مطالب فوق را استاد به منطقي­ترين روش ممكن به خورد دانشجوي مؤمن و انقلابي عزيز خواهد داد. به همراه چاشني­اي از فحش و ناسزا به روشنفكران بي دين غربزده علي الخصوص دكتر عبدالكريم سروش و مقاديري اهانت لطيف (و بعضا سخيف) به اهل سنت بدون توجه به حضور دانشجويان سني مذهب سر كلاس. دست آخر هم پرينت يك مقاله مذهبي از اينترنت و يك نمره بالا...!

3-      فارسي عمومي: استاد كتابي سرشار از مواهب ادبي مفاخر ملي كشور را به دست ميگيرد و شعرو نثر و نغز و ... ميخواند و امتحان ميدهيم و نمره ميگيريم...

4-      انقلاب اسلامي و ريشه­هاي آن: شرح تاريخ معاصر ايران از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامي با لت و پار كردن تمام روشنفكران تاريخ ايران و ارج و قرب روحانيون و حوزه­هاي ديني كه مقابل وطن­فروشي گروه نخست ايستادند و شرح خلاصه­اي از لطمات و صدمات و خيانات پهلويان 1 و 2 با تجليل از عناصر افراطي­اي مانند نواب صفوي و دار و دسته و اخلافش همچون مؤتلفه­هاي اسلامي و البته تجليل­هاي از نوع هندوانه زير بغل گذاشتني از همچون «شريعتي»ها و...

5-      اخلاق و تربيت اسلامي: خلاصه­اي از علم اخلاق و شرح مباني اخلاق در نگاه اسلام و وظايف زن در بحث اخلاق اجتماعي. به شخصه پس از گذراندن اين درس به اين نتيجه رسيدم كه مطابق روايات بزرگان دين اسلام،مهمترين عامل بي اخلاقي و بي بند و باري اجتماع،بيرون آمدن زنها از خانه هاست!

6-      متون اسلامي: شرحي بر متون مذهبي شيعي (و نه اسلامي) كه اهم نكته­اش آموزش عربي است و الا محتوايش همان اخلاق و تربيت... و معارف است. از آنجا كه هيچ دانشجويي هم حاضر نيست متون عربي را ياد بگيرد اساتيد به همان محتوا بسنده ميكنند و از خير حفظ كردن متن و آموزش زبان عربي ميگذرند!

7-      تاريخ اسلام: شرحي از تاريخ تشيع،با همان چاشني مقاديري اهانت نظري و كلامي به اهل سنت.

8-      تربيت بدني 1 و 2: مقاديري نرمش هفتگي براي محكم كردن عضلات و البته حركات ورزشي روي آسفالت!

9-      تنظيم خانواده: ....!

آموزش اكثر دروس عمومي در دانشگاهها پايه منطقي و موجهي ندارد و تنها بي جهت اتلاف اوقات ارزشمند دوران دانشجويي است. شرح مكرر تمام مباحث مذهبي و سياسي و تاريخي­اي كه بارها شنيده شده و بازهم سر كلاس درس بدون پذيرفتن هيچ نظر مخالفي تكرار ميشود چه منطق عقلاني­اي را در پي دارد؟ اگر از يادگيري زبان خارجه براي برقراري ارتباط با جهان علم و دانش و تنظيم خانواده براي آموزش صحيح نحوه كنترل تناسل و البته ادبيات فارسي براي يادآوري آثار ادبي گذشتگان و معاصران بگذريم،مثلا ورزش بدون امكانات اوليه ورزشي چه فايده­اي خواهد داشت؟

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت   توسط آرین  |